تبليغاتX
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
کتاب هفتم هری پاتر به نوشته سیاوش درخشان
اخبار--نوشته شده توسط(کیمیا)
سلام دوستان عزیز

امیدوارم حال همگی خوب باشه از تاخیرم عذر خواهی میکنم .از تمامی دوستان تشکر میکنم که به وبلاگ سر میزنن و نظر میدن سیاوش احتمالا تا چند روز اینده میاد یه مشکلی براش پیش اومده و خب همونطوری که اقا حامد گفتن دایی سیاوش هم فوت کرده بهش تسلیت میگم و تبریک به خاطر قبولی دانشگاه .

قبل از اینکه خبرای جدید رو بذارم باید بگم من از این هفته به بعد دیگه مثل قبل نمیتونم به وبلاگ سر بزنم و فقط هفته ای یک بار اپ میکنم که احتمالا میشه روزای پنجشنبه یا جمعه.

دیگه میرم سراغ خبرا:

وزارت دفاع آمريكا سند جديدي با عنوان "ده واقعيت از گوانتامو" منتشر كرده و باين وسيله سعي در به نمايش گذاشتن و بزرگنمايي امكاناتي كرده است كه در اختيار مظنونين به تروريسم در اين زندان قرار مي‌گيرد.

اين گزارش تصريح كرده است كه هري پاتر كتابي است كه بيشتر زندانيان مايل به خواندنش هستند. بر طبق اين سند از ميان 3500 كتاب موجود در كتابخانه اين زندان، ماجراهاي جادوگر نوجواني به نام هري پاتر و ساير دوستانش بيشترين درخواست را داشته است.

اين گزارش اعلام كرده كه ساير كارهايي كه زندانيان را مشغول نگه داشته است تنيس روي ميز و مسابقات فيفا بود.

جی کی رولینگ نوزدهم سپتامبر، سایت رسمیش را به خاطر گفتن تولد مبارکی به هرمیون، آپ دیت کرد.

این ماه مجله کودک، در مقاله ای چهره بیست نفری را که در امریکا کودکی را برای همیشه متحول کردند، معرفی کرده است
جی کی رولینگ به همراه والت دیسنی ، بیتلز و.... لیست را شامل شده اند.
واین است آنچه که آنها درباره تاثیر نویسنده محبوب ما بر کودکان میگویند:

قبل ازاینکه پسربچه جادوگر استثنایی جی کی رولینگ برای درس خواندن به هاگوارتز برود...بسیاری از والدین از اینکه فرزندانشان هرگز از خواندن نمیتوانند لذت ببرند هراس داشتند.
وقتی در سال 1998 ، یکمرتبه هری پاتر و سنگ جادوگر(ویرایش مترجم:در امریکا کتاب به این اسم چاپ شد)رکورد بالاترین فروش در کتابفروشی های ایالات متحده را زد که این موضوع نیز با بیشتر از پنج قسمت ادامه پیدا کرد،والدین فهمیدن که بچه هایشان به قدر کافی قادر به تهیه رمانهای فانتزی حادثه ای رولینگ که بعضی از آنها بیشتر از ششصد صفحه را شامل میباشند را، نیستند.
در حال حاضر بیش از سیصد میلیون کتابهای هری پاتر در سراسر جهان بفروش رسیده است.آنها باعث ازدحام لیست بهترین فروشهای نیویورک تایمز برای مدت طولانی شدند تا اینکه روزنامه، یک لیست کودکان را به صورت جداگانه ساخت.
"هری پاتر فقط جرقه یک انفجار علاقمندی به کتاب نیست."
این گفته "لیسا ون درسک" کتابدار بچه ها در کالج آموزشی Bank Street در شهر نیویورک میباشد.

"آنها همچنین الهام بخش کودکان هستند که از دیگر کتابهای مهم ، دست بکشند یا آنها را کشف کنند"

منبع سایت جادوگران  امیدوارم خوشتون بیاد و مثله همیشه همراه ما باشید . خدانگهدار

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/30ساعت 1:26 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

 سلام بازم حامد هستم . چند خبر بد و خوب تلفیقی

اول اینکه سیاوش دانشگاه قبول شد

دوم اینکه دایی اش فوت کرد

سوم اینکه هنوز گرفتار است و من برایتان آپ می کنم

 

 

بخش اول              :   تعطیلات تابستانی

فصل دوم              :   بازگشت کسی که نباید می رفت

قسمت  4.2             :    باز گشت گریندل والد

 

کارلین به سمت هری و مالفوی در حرکت بود . هری دستانش را در جیبش گذاشت . دو چوبدستی را لمس کرد و آماده دفاع از حمله احتمالی کارلین شد . بر خلاف تصورش مالفوی به شدت می لرزید . کارلین قهقه خنده را سر داد . قهقه اصلا با صدایش مطابقت نداشت . هری با صدای ملایمی گفت :
از ملاقات شما بسیار خوشحالم . من هری هستم .

کارلین که مشخص بود تعجب کرده است " با صدای قشنگ و خشنی گفت :

--    خوشمزگی می کنی . بهتره بگم ادای اون پیرمرد خرفت را در میاوری .

هری با لحنی که برایش آشنا نبود " گفت :

نه خوشمزگی نمی کنم . به این می گویند ادب و نزاکت . کاملا هم درست حدس زدید من شاگرد پرفسور دامبلدور بودم . در نتیجه درس روابط اجتماعی را از ایشان یاد گرفتم .

کارلین در حالی که موهایش را نوازش می کرد " گفت :
--    من هم از آشنایی با شما خوشبخت هستم  جناب پاتر . ولی اشتباه کردی " من خودم را معرفی نمی کنم .

هری با لحن سرخوشی گفت :

ولی شما نیاز به معرفی ندارید . من خوب شما را می شناسم . این من بودم که نیاز به معرفی داشتم .

کارلین که معلوم بود عصبی شده است " با لحن آمرانه ای گفت :
--    مضخرف نگو . امکان نداره من را بشناسی .

هری در جواب گفت :

شاید بتوانم اسم کوچک شما را حدس بزنم . بگذارید کمی فکر کنم .... یعنی ممکن است از روی شانس من اسم شما کارلین باشد .

کارلین دهانش را باز کرد که چیزی بگوید . ولی فقط به هری نگاه کرد . هری با لحن خونسردی که کاملا سعی داشت از دامبلدور تقلید کند " ادامه داد :

خب چه موضوع مهمی باعث شکسته شدن گفتگوی من و دراکو به وسیله شما شده است . اگر موضوع مهمی نیست از شما انتظار عذر خواهی را دارم .

گویا مالفوی از حرف هری وحشت زده شد " چون بلافاصله با چشمانش از هری التماس کرد که ادامه ندهد . کارلین که به خودش آمده بود " با همان لحن قبلی گفت :

--    گویا که بلاتریکس در موردت مبالغه نکرده است . خب تو که من را می شناسی یا خیلی شجاعی یا خیلی احمق " که این جوری با من صحبت می کنی . خب آقای پاتر من پیشنهاد یک دوئل می کنم . می خواهم قدرتت را محک بزنم .

کارلین روبروی هری قرار گرفت . دوباره آن اتفاق افتاد . احسای قدرت زیادی می کرد . قدرتی که متعلق به چشم و بینی و گوشش بود . به اطرافش نگاه کرد . تمام محیط به صورت کندی حرکت می کرد . در یک لحظه این حس به هری دست داد که او محیط اطراف را تندتر می بیند . هاله عجیبی در اطراف همه چیز می دید . کارلین به آهستگی چوبدستیش را بالا آورد . هری دقت بیشتری کرد . به وضوح نفرت را از کارلین احساس می کرد . ناگهان با اینکه کارلین دهانش بسته بود " صدایش را شنید . صدای کارلین می گفت :

--    کروشیو !!!

هری باور نمی کرد . یعنی با قدرت جدیدش صدای افرادی را که به صورت ذهنی وردی را تلفظ می کردند می شنید ؟ اخگر قرمز رنگ به صورت آرامی از چوبدستی کارلین خارج شد . هری کاملا قدرت اخگر را در اطرافش می دید . ناگهان به جای منحرف کردن طلسم " فکر دیگری به سرش زد . تمرکز کرد . قدرتش را به سطح پوستش رساند . قدرت را به حدی زیاد کرد که در مقابل طلسم مقاومت کند . ناگهان همه چی به سرعت عادی برگشت . دراکو فریاد زد :

--    نه .

طلسم به صورت عجیبی " زیکزاکی شکل جلو آمد و به سینه هری برخورد کرد . هری با لبخند به کارلین نگاه کرد . صدای حبس شدن نفس دراکو " محو شدن لبخند از روی لب کارلین . همه و همه به سرعت اتفاق افتاد . کارلین ارتباط طلسم را قطع نکرد . گویا هنوز آنچه را که می دید " باور نمی کرد . هری با لحن بی تفاوتی گفت :

هیچ وقت درک نکردم چرا وزرات خانه طلسم شکنجه گر را جزو طلسم های نابخشودنی قرار داده است . این طلسم آزاری به کسی نمی رساند .

 کارلین کاملا قیافه اش درهم بود . اصلا انتظار نداشت هری حدس بزند که چه طلسمی را اجرا کرده است . امکان نداشت کسی بتواند در مقابل این طلسم مقاومت کند . بعد از چند لحظه لبخندی زد و گفت :

--    آفرین پاتر . این مسئله نشان دهنده این است که می توانی ارزش دوئل کردن من را داشته باشی . خوشحال هستم که وقتم را حدر نمی دهم .

و به سرعت طلسم آبی رنگی را به طرف هری فرستاد . هری بو کشید . در یک لحظه از طلسم بوی آتش حس کرد . تصمیم گرفت بار دیگر به احساساتش اعتماد کند . طلسم آگوامنتی را با آخرین قدرت به سمت طلسم آبی رنگ فرستاد .

دو طلسم به هم برخورد کردند . در لحظه دیگر چیزی جز بخار در هوا موجود نبود . کارلین دیگر کنترلش را از دست داد . چند طلسم قوی را با سرعت به سمت هری فرستاد . هری که یارای مقابله را نداشت تصمیم گرفت از یکی از قدرت های جدیدش استفاده کند . به سرعت به نقطه دیگری از اتاق آپارات کرد . طلسم ها به دیوار برخورد کردند و تاثیر شدیدی بر روی دیوار گذاشتند . کارلین با صدای خشنی گفت :
--    آپارات در منطقه ضد آپارات . این غیر ممکن است .

هری بهتر دانست قبل از اینکه کارلین طلسم دیگری به سمتش بفرستد " این بار خودش حمله کند . دو چوبدستی را بالا آورد و دو طلسم بیهوشی به سمت کارلین فرستاد . کارلین در حالی که هول شده بود دو طلسم را منحرف کرد . هری دست از حمله نکشید . با هر چوبدستی طلسم های متفاوتی به سمت کارلین فرستاد . کارلین هم به سختی همه را منحرف می کرد . آخرین طلسم هری طلسم خلع سلاح بود . کارلین یکی را دفع کرد ولی در مقابل دومی سرعت عمل خوبی نداشت . لحظه ای بعد هری لبخند پیروزمندانه ای به کارلین زد و با نک پایش چوبدستی کارلین را حرکت داد . کارلین در حالی که موهایش پریشان شده بود و بر روی زمین افتاده بود " با نفرت به هری نگاه می کرد . آرام از جایش بلند و به سمت هری حرکت کرد . کارلین :
--    خب . مثل اینکه من در موردت اشتباه فکر می کردم . ولی دلم می خواهد ببینم در مقابل اینکی چی کار می کنی ؟

هری به کارلین که بدون چوبدستی جلو می آمد نگاه می کرد . ناگهان کارلین به شبح براق و سیاه رنگی تبدیل شد . با سرعت غیر قابل وصفی به سمت هری حرکت کرد . در یک لحظه هری بر روی زمین افتاد .

 

هری خود را در منظره پر درختی می دید . دریا در سمت دیگرش وجود داشت . اینجا کجا بود . او می بایست در هاگزهد می بود . ناگهان احساس سرگیجه کرد . سرش درد گرفت . با زانو بر روی زمین افتاد . احساس می کرد محیط اطراف از انرژی او تغذیه می کند . چه اتفاقی داشت می افتاد .

 

*************************************************************

--    من نمی فهمم آرتیموس برای چی باید به هری آموزش بدهد . این آموزش هم هری را قدرتمند می کند و هم اون خطر احتمالی که امکان دارد در روز تولدش به سمت نیروی اهریمنی کشیده شود را کم می کند .

رون با حالت گنگی گفت :

--    من درک نمی کنم . چه طور ممکن است این آموزش به هری کمک کند در مقابل نیروی اهریمنی مقاومت کند ؟

هرمیون :

--    سنت ابر جادوگرها بر این است که جادوگر جوان را به حال خود بگذارند . تا معلوم شود به کدام سمت گرایش دارد . این آموزشی که هری می بیند باعث می شود به صورت نسبی بر نیروهایش و همچنین قدرت عقلش تسلط پیدا کند . در نتیجه می تواند خودش را مخالف آنچه واقعیت است نشان دهد .

البته واقعا نمی دانم هری به کدام سمت گرایش دارد . ولی این را می دانم که بعد از این آموزش اگر به اهریمن نیز گرایش پیدا کند " قدرت مخفی نگه داشتن این راز را در دست دارد .

جینی :

--    خب این که خوب است . با این آموزش ها می توانیم مطمئن باشیم که هری را نابود نمی کنند . پس به نظر نمی آید آرتیموس شخصیت بدی داشته باشد .

جینی به رون نگاه کرد " گویا می خواست رون نیز حرف او را تایید کند . ولی قبل از اینکه رون حرفی بزند " هرمیون گفت :

--    چرا متوجه نیستید . اگر هری اهریمنی شود و نمایش مخالف دهد " آن وقت می تواند با قدرت زیادی که دارد به سیاهی ملحق شود و این مسئله فاجعه است .

رون :

--    به نظر شما بهتر نیست این موضوع را به کسی بگوییم . البته به نظر من هم آرتیموس آدم بدی نمی آید .

هرمیون :

--    من احساس می کنم آرتیموس دارد به نوعی هری را قربانی می کند .

هرمیون وقتی به قیافه متعجب رون و جینی روبرو شد " اضافه کرد :

--    رون تو که بهتر می دانی . تو شطرنج سرباز همیشه قربانی نقشه های شاه و وزیر است . من احساس می کنم هری هم به نوعی سرباز شطرنج آرتیموس است . در غیر این صورت واقعا هری به چه درد دیگر آرتیموس می خورد ؟

جینی به ترس گفت :

--    هرمیون اگر فرضیه ات درست باشد " این یک خطر بزرگ است .

هرمیون گفت :
--    من دقیقا نمی دانم چه در سر این آقای آرتیموس می گذرد . ولی احساس خوبی نسبت بهش ندارم .

رون کمی لرزید و گفت :

--    از این مسئله که بگذریم " ملاقاتش با اسمشونبر عجیب نیست ؟

جینی گفت :
--    رون مگه نشنیدی چی گفت ؟ گفت : که احتمالا اسمشونبر می خواسته از در دوستی وارد شود و بهش پیشنهاد همکاری بدهد .

بد از آن همگی به فکر فرو رفتند .

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 1:6 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار--نوشته شده توسط(کیمیا)
سلام دوستان عزیز

امیدوارم که حال همگی خوب باشه. خب همونطور که پسر خاله ی سیاوش اقا حامد گفتند سیاوش یه مشکلی براش پیش اومده به احتمال زیاد در چند روز اینده خودش به وبلاگ سر میزنه .

قسمت جدید داستان رو هم اقا حامد زحمت کشیدند و گذاشتند از ایشون تشکر میکنم .

خب میرم سراغ خبرا :

گاهی نویسنده ها دچار اشتباه نوشتاری یا اشتباه موضوعی و ... در داستانهایشان میشوند و جی کی رولینگ نیز جزو این دسته از نویسندگان حساب میشود که گاهی در دستانهایش اشتباه و مواردی خطا یافت میشود .
حال ممکن است این اشتباه به قدری بزگ باشد که روند داستان را بهم بریزد و یا گاهی میتواند موارد جزئی و کوچکی باشد که در روند داستان اختلال ایجاد نکند
باز هم یک مورد دیگر که باز هم توسط خود طرفداران یافت شد و به اطلاع نویسنده سری کتابهای هری پاتر رسید .
جی کی رولینگ , پس از اینکه طرفداران متوجه یک تنافص در کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه شدند و به او اطلاع دادند , مجبور به تصحیح آن اشتباه شد
این مورد از آن موردهای جزئی و کوچکی است
رولینگ در کتاب هری پاتر و محفل ققنوس نوشته بود که هرمیون گرانجر در فصل امتحانات , 10 امتحان را داده است .
در صورتی که در نسخه هارد بک شاهزاده دورگه اطلاع داده بود که گرانجر 11 آزمون را در سال پنجم در مرحله مقدماتی جادوگری امتحان داده است ...
بر اساس اعلام بی بی سی , ناشر کتابهای هری پاتر , بلومزبری با تصحیح این اشتباه , در اطلاعیه ای که توسط سخنگو این نشر به عموم داده شد , اعلام کرد : حالا ما تایید میکنیم که یک سری اشتباهاتی وجود داشت است و ما سریعا برای تصحیح آن وارد عمل شدیم .

 

واتیکان هیچگاه طرفدار مجموعه کتابهای هری پاتر نبوده , و از همان آغاز مخالفت خودش را با سری مجموعه هری پاتر اعلام نموده و هر از گاهی نامه ها و اعتراض نامه ها و قعطنامه های را بر ضد هری پاتر اعلام میداشت , سایت جادوگران که یک سایت ایرانیست سعی بر آن داشت تا تمامی خبرهای که به نحوی به این جنجال خاتمه ناپذیر ربط داشته است را برای فارسی زبانان پوشش دهد که به نمونه های از قبیل خبر ( هري پاتر يك كتاب ديني نيست ) و موارد ديگر اشاره کرد .
حالا باز هم واتیکان قدمی دیگر در این راه جنجال بر انگیزش بر ضد هری پاتر , برداشته است و در محکومیتی جدید بر علیه جی کی رولینگ خالق داستانِ , هری پاتر , این داستان را زیان آور و شیطان آمیز توصیف کرده است ...
پدر روحانی , گابریل امورث , فرمانده بخش " مبارزه با شیاطین " واتیکان در گفتگو با رادیو واتیکان اعلام کرد : در پشت چهره هری پاتر آثاری از پادشاه تاریکی ها , شیطان ؛ پنهان شده است .
او به دیلی میل چاپ لندن گفت : کتاب دارای نقاط و محتویات و مطالب قطعی از هنر شیطانی را شامل میشود . بر اساس طرحی دروغین در تشخیص میان سیاه و سفید و خیر و شر برنامه ریزی شده است و در حقیقت فرقی بین جادوی سفید و جادوی سیاه وجود ندارد , چون جادو همیشه تمایل به کارهای شیطانی دارد
پدر امورث معتقد است که انسانهای مانند جوزف استالین ( فرمانده حذب کمونیستی روسیه یا شوروی سابق ) و آدولف هیتلر ( رهبر حذب نازیسم آلمان ) توسط شیاطین تسخیر شده بودند .
سال پیش نیز پاپ بندیکت شانزدهم , که پس از کاردینال جوزف راتزینگر به مقام رهبر کاتولیکهای جهان منصوب شد در اظهار نظری , تاثیر روحی هری پاتر را زیان آور توصیف نمود
.
ماگل نت در طی گزارش جالب امروز خود درمورد این خبر اعلام کرد :
با این حال مجبوریم بگیم که ... او یک جن گیر است ؛ از او چه انتظاری به غیر از این حرفها داشتید ؟!

در يك نظرسنجي اينترنتي در BigBadRead، كه توسط انتشارات بلومزبوري براي انتخاب بدترين شخصيت بد ذات ادبي در كتاب هاي كودكان در انگلستان انجام شد، ولدمورت توانست مقام اول را به خود اختصاص دهد.
جي. كي. رولينگ در مورد اين «افتخار» چنين مي گويد:
"وقتي فهميدم لردولدمورت در نظرسنجي BigBadRead به عنوان بدترين بد ذات انتخاب شده، خيلي هيجان زده شدم و اين انتخاب رو تحسين كردم. درست نمي دونم وقتي بفهمه در يك نظرسنجي مشنگ ها يه بدنام معرفي شده چه حالي بهش دست مي ده. فكر كنم، از اين كه شما قدرت و خطرناك بودنش رو درك كردين لذت مي بره، و از اين كه از اسم واقعيش استفاده كردين خيلي عصباني مي شه. هر چند، نويسنده و خالق اون، خيلي خوشحاله...
خيلي متأسفم كه نمي تونم در اين مراسم بدذات ترين شخصيت ادبي به شما ملحق بشم، اما لرد ولدمورت از من مي خواد در اين لحظات كه نقشه هاي شومش، با اون همه شكوه و وحشت، فاش مي شن، به طور كامل در حضورش باشم. اميدوارم كساني از شما كه بهش رأي دادند، از خوندن سرنوشتش در كتاب هفتم لذت ببرين، كتابي كه در اون بالاخره بعد از اون همه دردي و رنجي كه در سال هاي تبعيد كشيد، قلمروش رو به دست مياره.
من هميشه احساس مي كردم بدذاتي، قهرمان هاي ضعيف رو مي سازه كه هري يك نمونه ي واقعاً بارزشه، براي همين به بهترين وجه ممكن لرد ولدمورت رو به صورت يه شخصيت واقعي ساختم، با چشم هاي قرمز و مار مانندي كه بايد داشته باشه. اون، البته، يكي از دلايليه كه كتاب هاي هري پاتر مورد اهانت قرار مي گيرن، اما من هنوز سر حرف خودم هستم كه ما به بدي هاي خيالي احتياج داريم، تا بهتر بتونيم در برابر چيزهايي قرار بگيريم كه در واقعيت مي خوايم باهاش بجنگيم.
به خاطر اين افتخاري كه كسب كرديم، از طرف خودم و اون (ولدمورت)، باز هم از شما تشكر مي كنم."

در اين نظرسنجي، اين شخصيت ها به ترتيب بقيه رده ها را كسب كرده اند:
جوكر (بتمن)
كونت اولاف (يك سري اتفاقات ناگوار)
مادر ديگر (كورلاين)
جادوگر سفيد (شير، جادوگر، و كمد)
دراكولا
آرتميس فول

سایت انگلیسی دیلی میرور در گزارش عصر دیروز , نقل قول های را از جی کی رولینگ و روپرت گرینت و جولی والترز اعلام کرد
دیلی میرور در گزارش خود آورده است که روپرت گرینت , جولی والترز و جی کی رولینگ دیروز در یک دعوت به مهمانی در قلعه ادینبورگ همدیگر رو ملاقات کردند . این دیدار همزمان با اکران فیلمی است که روپرت گرینت و جولی والترز در آن به ایفای نقش پرداخته اند که با نام تعلیم رانندگی بروی پرده سینما ها رفت .
دیلی میرور در گزارش مفصل به این ملاقات چند ساعته پرداخته است .
میرور گزارش میدهد , جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر که در آنجا حضور داشت از 2 بازیگر فیلمهای هری پاتر دفاع و از بازی آنها تمجید کرد .
سایت ماگل نت به نقل از سایت دیلی میرور , نوشت ؛ جی کی رولینگ گفته است که در اواسط نوشتاری کتاب هفتم هست , و نسبت به اطلاعات بیشتر رازدار بوده و هیچگونه اطلاعاتی درمورد احتملا مرگ هری در کتاب هفتم سخن نمیگوید .در ادامه از گزارش دیلی میرور آمده است جی کی رولینگ درمورد کتاب آخر و پایانی سری مجموعه هری پاتر صحبت کرده است . که در ادامه به آن اشاره شده است
بر اساس گزارش دیلی , جی کی رولینگ گفته است :
من مقدار 750 صفحه برای نوشتن و اتمام کتاب پایانی درنظر گرفته ام , ولی من به هیچ کسی نمیگم که چه اتفاقاتی برای هری در این کتاب افتاده است . من میخواستم فقط از روپرت حمايت کنم , چون در فیلم تعلیم رانندگی بسیار فوق العاده بازی کرده است
خبرگزاریهای هری پاتری در اخر گزارش خودشان جمله ای مشترک را به کار برده اند که به طرفداران توصیه کرده اند که این خبر رو طبق معمول به عنوان شوخی فرض کنند , اگرچه که , دیلی میرور یک سایت چکیده شده از روزنامه های بریتانیای هست
سایت ماگل نت در آخر به این نکته متذکر شد که , به طور قطع معلوم نیست که این خبر صحت نوشتاری یا صحت خبری داشته باشد . ما با این موافق هستیم که جی کی رولینگ بخواهد احتمالا بگوید که در اواسط کار نوشتن کتاب باشد , ولی در این شک داریم که رولینگ به این زودیها بخواهد اطلاعات تعداد صفحات را فاش کند و یا بگوید که تا چند صفحه پیشروی کرده است .
به هر حال ما قطعا به دنبال صحت این خبر جستجو خواهیم کرد و در کمترین زمان خبر رو تایید یا تکذیب خواهیم کرد و به اطلاع طرفدارن خواهیم رساند .

منبع سایت جادوگران امیدوارم خوشتون بیاد از تمامی دوستانی که نظر میدن تشکر میکنم .خدانگهدار

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/19ساعت 1:12 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

سلام من پسرخاله سیاوش هستم .

برایش مشکلی پیش آمده . قسمت چهارم نزد من هست . برایتان می گذارم . دو قسمت دیگر نیز دارد . در هفته جدید هر دو را برایتان می گذارم . امیدوارم از شنبه دیگر خودش بیاید .

بخش اول              :   تعطیلات تابستانی

فصل دوم              :   بازگشت کسی که نباید می رفت

قسمت  4.1             :    باز گشت گریندل والد

 

 

--    هرِی !

هری به پشت سرش نگاه کرد . جینی او را صدا می زد . هری با کمی هیجان گفت :

بله . کاری با من داشتی ؟

بوی عطر جینی کاملا در اتاق پیچیده بود . جینی گفت :

--    کجا بودی ؟ من دو دفعه دیگر نیز دنبالت گشتم ولی نبودی ؟

هری که احساس آرامش می کرد " گفت :

رفته بودم پیش .... کار داشتم .

چند دقیقه نمی شد که هری از پیش آرتیموس برگشته بود .

چرا نمی نشینی ؟

جینی با لبخند رو به روی هری نشست و گفت :

--    حالت خوب هست ؟

هری گفت :

آره . خوبم . منظورت چی هست ؟

جینی با بی خیالی گفت :

--    احساس خوبی نسبت به تو ندارم .

هری که آزرده شده بود " گفت :

چرا احساس خوبی نسبت به من نداری ؟

جینی خیلی راحت گفت :

--    چون مطمئن هستم این تغییر رفتارت الکی نیست .... صبر کن بگذار حرفم را بزنم . من مثل بقیه نیستم . این چند روز کمی تنهایت گذاشتم تا بتوانی مرگ دامبلدور را برای خودت تفهیم کنی . ولی بعد از آنکه هرمیون به من گفت که با تابلوی دامبلدور صحبت کردی و  همیشه اون تابلو در اتاقت هست " فهمیدم که مسئله این نیست .

تو دقیقا مثل پرفسور مک گونگال شدی . حتی از اون هم بدتر . البته منظورم نیست که مقرراتی شده باشی بلکه منظورم اخلاقت هست .

جینی با نگاه عمیقی به هری نگاه کرد . هری هیچ گونه قدرت جواب دادن نداشت . جینی ادامه داد :

--    واقعیت را بگو که چه چیزی تو را این شکلی کرده است ؟

هری :

جینی باور کن خودم هم نمی دانم . باور کن .

جینی و هری چند لحظه به چشمان یگدیگر نگاه کردند . جینی با ملایمت گفت :

--    باور می کنم . چشمات به من دروغ نمی گه . ولی هنوز چیزهایی هست که از ما داری مخفی می کنی . درسته ؟

هری با سرش تایید کرد . در همان لحظه هرمیون و رون وارد شدند . هر دو اخم کرده بودند . رون با عصبانیت پیش هری نشست . هرمیون هم کنار جینی . هری و جینی هم زمان گفتند :

--    چی شده ؟

رون و هرمیون همزمان گفتند :

--    چیزی نشده .

در همان لحظه کریچر ظاهر شد و گفت :
--    ارباب نامه دارید .

بعد جغدی را به دست هری داد . جغد بسیار شبیه عقاب بود . هری به هرمیون نگاه کرد . هرمیون نیز متوجه شده بود ولی مثل اینکه رون و جینی فرستنده را حدس نزده بودند . رون گفت :

--    بازش کن ببینیم از طرف کی هست ؟

هری نامه را از پای جغد باز کرد . تای آن را باز کرد و شروع به خواندن کرد .

 

خطاب به هری پاتر

 

نامه تهدید آمیزت صبح به دستم رسید .

فکر نکن که ترسیده ام . ولی به هر حال به کمکت احتیاج دارم .

اگه دلت می خواهد واقعا به من و مادرم کمک کنی " امشب ساعت 8:00 به هاگزهد بیا .

 

دراکو مالفوی

 

هری به بقیه نگاهی انداخت . همه به ترتیب نامه را خواندند . رون گفت :

--    برات تو هاگزهد تله گذاشتند .

جینی گفت :
--    رون احمق نباش . اون ها اگر بخواهند برای هری دام بگذارند ” اینجوری نمی گذارند . منظورم این هست که توسط یک دوست برای هری نامه می نویسند نه از طرف دشمنش .

هرمیون گفت :

--    اگه فرض کنیم این یک دام باشد " جاهای بهتری برای قرار گذاشتند بود . چرا اینجا ؟

همه در فکر فرو رفتند . هری سعی کرد درست فکر کند . با صدای نامطمئنی گفت :

ولی من فکر می کنم که دراکو واقعا احتیاج به کمک دارد .

هرمیون گفت :

--    یعنی می گی می خواد به سمت ما برگرده ؟

هری :

فکر نمی کنم . فکر کنم ترجیح می ده جایی پنهان بشه ؟

رون گفت :

--    شرط می بندم می خوان برای جاسوسی بفرستنش پیش تو .

هری گفت :

اون از وضعیتش ناراضی هست .

هرمیون گفت :
--    از کجا می دانی ؟

هری :

اول اینکه اون نتوانست دامبلدور را بکشد . تقریبا حرف های دامبلدور رویش تاثیر گذاشت . اون بیشتر نگران جون خودش و پدر و مادرش بود .

دوم هم در خواب هایم که می دیدمش اصلا خوشحال و راضی به نظر نمی رسید .

هرمیون گفت :

--    هری خودت تصمیم بگیر . الان چیزی به ساعت هشت نمانده .

رون طوری به هرمیون نگاه می کرد " گویی دفعه اول است او را می بیند . با عصبانیت گفت :
--    منظورت این نیست که هری باید برود پیش اون عوضی ؟

هرمیون جواب نداد . هری چند لحظه فکر کرد و بعد گفت :

بهتره به دیدنش بروم . شاید واقعا کمک بخواهد .

رون با ناباوری گفت :
--    تو هم مثل دامبلدور داری زیادی اطمینان می کنی .

ولی گویی از حرفش پشیمان شد . هری با خشم گفت :
رون .

هری آرام به کریچر نگاه کرد و گفت :
هنوز کاری داری ؟

کریچر تعظیم کرد و گفت :

--    بله .

دستش را دراز کرد و کتاب معجون سازی پیشرفته را به هری داد . هرمیون هوا را محکم از بینیش خارج کرد . هری گفت :

ممنون . می توانی بروی .... خب . هرمیون لطفا اعضای الف دال را خبر کن . بگو امشب ساعت 9:00 جلوی ایستگاه اتوبوس مری استون منتظر بمانند .

هرمیون آرام گفت :
--    هری . مطمئن هستی که کار درستی داری انجام می دهی ؟ محل قرارگاه را می خواهی کجا بگذاری ؟

هری گفت :

بله . مطمئن هستم . محل را نیز در همین جا می گذارم .... بعدا برات توضیح می دهم .

جینی به سرعت گفت :
--    ولی نباید اون ها اینجا را بشناسند .

هری :

این خانه راه مخفی از ایستگاه دارد . نمی گذارم نه اینجا را یاد بگیرند نه راه مخفی را مطمئن باش .

جینی به صورت غیر منتظره ای گفت :

--    نمی خوای برامون تعریف کنی در این مدت چه اتفاقاتی افتاده است ؟ یا بگی چه طوری توی وزارت خانه جلوی چشم همه آپارات کردی ؟

هری به فکر فرو رفت . بعد از اندکی تصمیمش را گرفت و سریع تمام وقایع را برای آنها تعریف کرد . رون با حیرت گفت :

--    هری تو جدا به اسمشونبر ملاقات کردی ؟

هری با عذاب وجدان گفت :
بهتون که گفتم . من .... اون لحظه حال درستی نداشتم .

هرمیون گفت :
--    به نظر من این آرتیموس یک جای کارش می لنگد .

هری با سرعت گفت :
من به دیدن مالفوی می روم . بعد از جلسه الف دال دوباره راجبش صحبت می کنیم .

هری بلند شد و رفت . قبل از اینکه از در خارج شود " اسلاگهورن به سرعت خودش را به هری رساند و گفت :
--    پسرم . پسرم صبر کن کارت دارم .

اسلاگهورن نفسی گرفت و ادامه داد :

--    خب فردا صبح کلاس را ادامه می دهیم . فقط من می توانم ازت یک خواهشی کنم ؟

اسلاگهورن به شدت سرخ شد . هری گفت :

البته . بفرمایید .

اسلاگهورن :

--    می خواستم ببینم اجازه می دهی من در تابستان اینجا زندگی کنم . زمانی که هاگوارتز باز شود " من می روم ...

هری به میان حرف اسلاگهورن پرید و گفت :
البته که می توانید . کریچر .

کریچر با صدای پاقی ظاهر شد . هری ادامه داد :

یک اتاق به پرفسور بده . باشه . خب پرفسور من باید بروم .

هری بعد از این حرف قبل از اینکه اسلاگهورن حرف دیگری بزند از خانه خارج شد . بر روی هاگزمید تمرکز کرد و غیب شد . به اطراف نگاه کرد . به شدت دلش گرفت . با ناراحتی به طرف هاگزهد حرکت کرد . هاگزهد مانند همیشه به شدت کثیف بود . هری نزد صاحب کافه رفت و گفت :
یک نوشیدنی گرم به من بدهید .

صاحب کافه با عصبانیت به هری نگاه کرد و بعد نوشیدنی کره ای داغی به هری داد . هری بر روی میزی نشست . در حالی که مشغول خوردن بود به این فکر می کرد که مالفوی چگونه به اینجا می آید . ناگهان صدای او را از جا پراند . صدای دراکو گفت :
--    پاتر . لطفا به اتاق 36 طبقه بالا بیا .

هری آهسته بلند شد و به طبقه بالا رفت . آخرین اتاق درون راهرو 36 بود . در اتاق را باز کرد و وارد شد . بلافاصله پشت سرش دراکو را دید که شنل نامرئی را از روی سرش برداشت . دراکو بسیار رنگ پریده و شکسته به نظر می رسید . با لحن آمرانه ای گفت :

فکر نمی کردم جرات کنی به اینجا بیایی .

هری با پوزخند جواب داد :

لطفا برو سر اصل مطلب مثل اینکه از من کمک می خواستی ؟

مالفوی طوری دهانش را جمع کرد گویی حالش دارد بهم می خورد ولی با صدای آرامی گفت :
--    تو جدا اون شب " اون بالا بودی ؟

هری با خونسدردی گفت :

می خواستی فقط این را ازم بپرسی ؟

مالفوی گفت :

--    نه می خوام بدانم می توانی من را جایی مخفی کنی ؟

مالفوی چنان غیرمنتظره این را پرسید که یک آن هری شکه شد . چند لحظه به یکدیگر نگاه کرد . ناگهان صدای دیگری گفت :

--    پس درست حدس می زدم . تو یک خیانتکاری .

هری به طرف صدا برگشت . زن بسیار شیک پوشی و زیبایی از پشت کمد بیرون آمد . هری آن زن را می شناخت در خوابش او را مشاهده کرده بود .

 

2 نوشته شده در  جمعه 1385/06/17ساعت 4:14 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نوشته شده توسط سیاوش
با پوزش از تاخیر

فردا عصر قسمت جدید را آپلود می کنم . آپلود بعدی زودتر می باشد .

داستان هم به نظرم تازه دارد هیجان انگیز تر می شود .

از امین متشکر هستم . چشم دقتم را بیشتر می کنم .

دوستان عزیز من با تعریف گذشته ها " منظور خاصی دارم .

از آوردن شخصیت های جدید هم منظوری دارم .

مسائل احساسی هم از بین نرفته جای خود را در داستان دارد .

مسائل جدید قابل توجهی هم شروع می شود .

قربان شما سیاوش

2 نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 9:49 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار--نوشته شده توسط(کیمیا)
سلام دوستان عزیز

امیدوارم حال همگی خوب باشه و این روزهای اخر تابستون رو به خوبی سپری کنین.

امروز تولد یک سالگی وبلاگ هست می خواستم به همین مناسبت برنامه ای داشته باشم ولی فکر کردم از نظرات شما استفاده کنم بهتر هست .از امروز تا هفته بعد شنبه وقت دارین نظرتون رو راجع به اینکه به مناسبت یک سالگی دوست دارین چه کاری یا تغییری  در وبلاگ یا مطالب بدیم بگین . من تا جایی که بشه به حرفاتون عمل میکنم البته اینم باید بگم که سیاوش جون هم باید موافقت کنه .خب منتظر نظرات زیبای شما هستم .

در ضمن تا یادم نرفته اینم بگم که من هر روز به  وبلاگ سر میزنم تقریبا میشه گفت ۷۰ تا ۸۰ بازدید در هر روز داریم ولی وقتی نظر ها رو نگاه میکنم فقط ۵ یا ۶ نظر من از خود شما میپرسم ایا این درسته که منو سیاوش برای وبلاگ زحمت بکشیم روزی ۸۰ تا بازدید هم داشته باشیم ولی فقط ۵ نظر ؟بعد همه دوست دارن سیاوش قسمت های داستانو سریع بزاره خب به ما هم حق بدین دیگه سیاوشو نمیدونم ولی من خودم وقتی بازدید ها رو با نظرا مقایسه میکنم خیلی ناراحت میشم و هیچ حسی برای اپ کردن وبلاگ برام نمیمونه امیدوارم که از این به بعد نظرا حداقل به ۱۰ تا برسه .

خب ببخشید که اینقدر حرف زدم میرو سر خبر ها:

اونی که سرور و پادشاهمونه، ویزیلیه در فیلم نیست
خبر بدی برای کسانی که منتظر دیدن مسابقه دو رغیب دیرین هاگوارتز در فیلم محفل ققنوس در تابستان سال آینده بودند داریم! مطلع شدیم که در هیچ کجای فیلم نامه اثری از مسابقه سخت کوییدیچ رون نیست، حتی یک صحنه هم که روپرت روی چوبدستی کوییدیچ باشد ضبط نشده است. و این به این معنی است که هیچ صحنه ی کوییدیچی در کل فیلم وجود نخواهد داشت. امیدوارم زودتر، اطلاعات بیشتری کسب کنیم!

مصاحبه جدید از محفل ققنوس با رادکلیف، یاتس و لونگ
رسانه Mid-Day یک مصاحبه فوق العاده جالب و جدید با کارگردان محفل ققنوس، دیوید یاتس، بازیگر نقش پاتر، دن رادکلیف و هنرپیشه نقش چو چانگ، کتی لونگ انجام داده است. در این مصاحبه، متوجه میشویم که یاتس به فیلم برداری صحنه بوسیدن بین دن و کتی و صحنه های دیگر نزدیک می شود. خلاصه ای از این مصاحبه:

http://www.dementor.ir/movies/movie_۵/

اولین عکس از تانکس در لوکیشن محفل ققنوس
برای اولین بار عکس ناتالیا تنا با موهای ارغوانی رنگش و در لباس کامل نیمفادورا تانکس در اینترنت منتشر شد. عکس در لوکیشن فیلم پنجم گرفته شده است، که می توانید در اینجا آن را مشاهده کنید.

http://gallery.dementor.ir/categories.php?cat_id=۳۵

http://gallery.dementor.ir/details.php?image_id=۵۰۹
سایت برزیلی طرفداران هری پاتر Oclumencia (اُکلیمِنچا) یک عکس جدید از دن و تعدادی بازدیدکننده که به لوکیشن محفل ققنوس رفته بودند را ارسال کرده است. دختری که این عکس را فرستاده است، در یک مسابقه دو سرعت، توسط شبکه تلویزیونی Sistema Brasileiro de Televisao برنده شده بود و جایزه آن سفر به لوکیشن محفل ققنوس بوده است.

چند هفته پیش خبر داده شد که ادامه فیلم برداری برای هری پاتر و محفل ققنوس در بلینهام پالاس (محلی نزدیک ووداستاک، آکسفوردشایر انگلستان) انجام خواهد شد.
تعدادی عکس از دانیل و گروه فیلم برداری در محوطه باز پالاس را می توانید از اینجا مشاهده کنید.محفل ققنوس تابستان آینده اکران خواهد شد.
http://www.mugglenet.com/gallery/thumbnails.php?album=۱۸۹۶

منبع طفره زن  امیدوارم که خوشتون بیاد .منتظر نظرات شما هستم خدانگهدار

2 نوشته شده در  شنبه 1385/06/11ساعت 10:32 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها : داستان -- نوشته شده توسط ( سیاوش درخشان )
با درود فراوان

قسمت جدید داستان به صورت متنی در وبلاگ  h-p-7 قرار داده شده است . دوستان می توانند به لینک زیر مراجعه کنند :

www.h-p-7.blogfa.com

پی دی اف های داستان را نیز می توانید از لینک های زیر دانلود کنید :

بخش 1 - فصل 1 - قسمت 1

خلاصه داستان نوشته کیمیا    ( از آغاز کتاب تا آخر بخش ۱ -  فصل ۱ - قسمت ۸.۴ )

بخش 1 - فصل 2 - قسمت 2

بخش 1 - فصل 2 - قسمت 3        ( جدید )

همین طوری که کمیا جان در پست قبلی ذکر کردند " پوریا جان در وبلاگ خود نظرسنجی برای داستان های هری پاتر قرار داده اند . برای رفتن به وبلاگ پوریا جان به لینک زیر مراجعه کنید .

www.potter7.blogfa.com

خبرنامه برای دوستانی که می خواهند موقع به روز شدن داستان را بدانند موجود می باشد .

با تشکر سیاوش درخشان

پاینده باد ایران

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/08ساعت 9:51 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار -- نوشته شده توسط ( کیمیا )
سلام دوستان عزیز

امیدوارم که حالتون خوب باشه و این ماه اخر تابستون را هم خوش باشین.خب سیاوش جون لطف کردن و جواب نظرات رو هم دادن منم از تمام کسانی که نظر میدن تشکر میکنم.

خب دیگه حرف خاصی ندارم میرم سر خبر ها:

ديلي ميل" در گزارشي به بررسي جزييات اين موضوع كه رولينگ پول خود را چگونه خرج مي‌كند پرداخته است. در اين گزارش به طبيعت سخاوتمند نويسنده هري پاتر نيز اشاره شده است. در اين مقاله آمده است:

ثروت رولينگ در حال حاضر بين پانصد تا ششصد ميليون پوند (حدود يك ميليارد دلار) مي‌باشد كه با انتشار كتاب هفت نيز افزايش قابل توجهي خواهد يافت. همچنين او پول بيشتري از فيلمها، كالاهاي تبليغي هري پاتر و حق تاليف بدست خواهد آورد. حجم ثروت او باندازه‌اي است كه دركش واقعا مشكل است. بعضي مي‌گويند كه او از ملكه انگليس هم ثروتمندتر است. درآمد او در هر سه روز حدود يك ميليون پوند است.



زندگي او اكنون بسيار با زمان قبل از هري پاتر متفاوت است؛ زماني كه بايد براي در آوردن خرج زندگيش دست و پا مي‌زد و با يك قهوه سرد شده براي ساعت‌ها در يك قهوه‌خانه در "ادينبرو" مطلب مي‌نوشت در حاليكه كودكش در كالسكه خوابيده بود؛ زماني كه درآمد هفتگيش 70 پوند بود و آپارتمان كوچكش پر از موش بود.

حال او صاحب املاكي در ادينبر، پرث شاير و كن سينگتون هست و با هواپيماي اختصاصي سفر مي‌كند. اما حكايت پول خرج كردن‌هاي رولينگ نقطه مقابل خرج كردن‌هاي بي‌مورد و اسراف‌كاري‌هاي ساير شخصيت‌هاي مشهور است.

او كه در سالهاي مياني عمرش ثروتمند شده است، هرگز تحت تاثير وسوسه‌هاي مدزدگي قرار نگرفته است. او از فرهنگ افراطي گري مرسوم در بين چهره‌هاي مشهور متنفر است. او اخيرا به يك خبرنگار گفته است:«حد مشخصي در ذهن من هست كه نبايد بيشتر از آن خرج كنم. من براي خرج‌هاي غيرضرور و روزمره، خودم رو محدود مي‌كنم به خرج‌هايي كه به نظرم عاقلانه و منطقي است.» به نظر مي‌رسد كه اين حد براي رولينگ حدود 500 پوند مي‌باشد.

با وجود اينكه او زندگي خيلي راحتي دارد و به كارهاي مورد علاقه‌اش نيز مي‌پردازد، اما زندگيش از همسر يك بانكدار متوسط بهتر نيست. او هرگز ساعت‌هاي گرانبهاي الماس‌كاري شده نمي‌پوشد و گران‌ترين ساعت در كلكسيونش، يك ساعت نسبتا ساده 300 پوندي هست.

جو كه از ثروتمندترين زنان جهان است علاقه‌اي به ماشين‌هاي لوكس و مدرن هم ندارد. او و همسرش كه يك پزشك عمومي است هر دو ترجيح مي‌دهند ماشين‌هاي معمولي داشته باشند. به نظر مي‌رسد او در طول نه سال گذشته به جنگ با ثروتش پرداخته است. براي مثال او هر دو فرزند خود را در بيمارستان عمومي (مجاني) محلي به دنيا آورد و فرزندانش به مدارس محلي مي‌روند.

اين مقاله تاكيد مي‌كند:
با وجود اينكه رولينگ بواسطه كتاب‌ها موفقيت مالي عظيمي بدست آورده است اما بي سر و صدا و به طور مداوم، قسمت زيادي از پولهايش را بخشيده است. براي مثال او 22 ميليون پوند (معادل 5/41 ميليون دلار) به موسسه "كاميك ريليف" كمك كرده است. همچنين رولينگ موسسه خيريه‌اي با عنوان "گروه كودكان تراز اول" تاسيس كرده كه هدف آن دفاع از حقوق كودكان بويژه كودكان معلول كه در مراكز توانبخشي اروپاي شرقي نگهداري مي‌شوند، مي‌باشد. او نماينده رسمي و بين المللي موسسه "انجمن خانواده‌هاي تك سرپرست"‌ و همچنين حامي مالي موسسه‌هاي "مگيز سنترز" ويژه بيماران سرطاني و "انجمن بيماران ام اس اسكاتلند" مي‌باشد.

بخشش‌هاي او تنها محدود به كارهاي بزرگ نيست: او هزينه تهيه يك فيلم كوتاه در مورد بدرفتاري و خشونت‌هاي خانوادگي را پرداخته است و به تازگي نيز يك نسخه امضا شده هري پاتر را براي كمك به يك مركز جراحي عمومي به حراج گذاشت.

جو رولينگ ــ كه پس از فارغ التحصيلي با موسسه "عفو بين الملل" همكاري مي‌كرده ــ هرگز وجدان اجتماعي خود را از دست نداده است. او به خبرنگاران گفته است كه او چندين سال است چند قدم عقب‌تر از شهرت و ثروت روز‌افزونش زندگي مي‌كند. او گفته است: «من اين ثروت را از طريق كاري كه عاشقش بودم به دست آورده‌ام و به نظرم باندازه كافي براي آن سختي نكشيده‌ام.» به نظر مي‌رسد كه اين ثروت باعث ناراحتي دروني جو شده تا حدي كه دچار عذاب وجدان شده است. او در اعماق قلب و درون خود احساس مي‌كند كه واقعا لياقت اين ثروت را ندارد.

اما جو كاترين به جز خرج‌هاي شخصي، مسافرت و كمك مالي به بقيه، با اين همه پول چه مي‌كند؟

يك قسمت عمده خرج وي، دستمزد كاركنان وي هست. او دو منشي دارد كه به هفته‌اي هزار نامه‌اي كه برايش فرستاده مي‌شود رسيدگي كنند. او همچنين يك مشاور شخصي تمام وقت دارد كه به برنامه ملاقات‌ها، قرارها و ساير كارهايش را سر و سامان مي‌دهد. همچنين شنيده شده كه جو و خانواده‌اش يك محافظ شخصي تمام وقت دارند كه قبلا جز كماندوهاي هوايي ارتش سلطنتي انگلستان بوده است و دستمزدش 150 هزار پوند در سال است.
خانه او در ادينبور داراي درهاي الكتريكي، ديوارهاي بلند و سيستم پيشرفته و پيچيده تلوزيون‌هاي مداربسته دارد تا از ورود متجاوزين و مزاحمين باخبر شوند. شايد به نظر خانه پرزرق و برقي بيايد اما اينگونه نيست. ارزش اين خانه كه قبلا دو خانه جدا از هم بوده حدود 2 ميليون پوند است.

اين خانه راحت و به هم ريخته با رنگ‌هاي گرم و اشكال محلي مورد علاقه رولينگ تزيين شده است. او زندگي ساده‌اي دارد. دفتر كار او باندازه يك اتاق معمولي است. او بعضي تعطيلات را به همراه خانواده‌اش به خانمه ييلاقي در پرث شاير مي‌رود. اين ملك بر كرانه رودخانه "تِي" واقع شده و خانه ايست شش اتاقه، زيبا و نه چندان بزرگ.

آخرين مايملك رولينگ خانه‌اي در كنسينگتون در غزب لندن به ارزش 5/4 ميليون پوند است. بيشتر از اينكه يك منزل مسكوني باشد، سرمايه‌اي براي جو هست.

به گفته يكي از دوستان رولينگ: «جو نمي‌خواهد كه متظاهر، تجملي يا خودنما باشد. او دوست دارد يك زندگي عادي با خانواده‌اش داشته باشد.»

در پايان اين مقاله نتيجه‌گيري مي‌كند: ميراثي كه رولينگ مي‌خواهد از هري پاتر به جا بماند تبليغ نيكي و خير است: كمك به كودكان نيازمند مستاصل و بيچاره. او اميدوار است كه فرزندانش هم زندگي ساده‌ و معمولي داشته باشند.

و یه خبر دیگه:

وارنر بروز اعلام کرد جسیکا استیونسون (Jessica Stevenson) قرار است نقش مافلدا هاپکیرک درفیلم هری پاتر و محفل ققنوس ایفا کند.لازم به ذکر است مافلدا مسئول قسمت اداره کنترل بر جادوها و همون شخصيه كه وقتي هري قانون راز داري در مورد جادوگران رو ميشکنه، از طرف وزارت بهش جغد ميفرسته ميگه كه بايد چوبش رو به كاراگاه ها تحويل بده . جسیکا در فیلم های معروفی از جمله :Shaun of the Dead و Bridget Jones 2 .

منبع سایت جادوگران امیدوارم که خوشتون بیاد  خدانگهدار.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 10:54 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

پاسخ به نظرات دوستان -- نوشته شده توسط ( سیاوش درخشان )
با درود فراوان خدمت دوستان و خوانندگان عزیز

امیدوارم که حال همگی خوب باشد .

گفتم امشب بد نیست پاسخ نظرات دوستان را بدم .

تقریبا اکثر دوستان برایم پیام می فرستند که هری بیش از حد قوی شده است و به راحتی از پس ولدمورت بر خواهد آمد .

در جواب این دوستان باید بگویم :

هری در مقابل رووکود نتوانست مقابله کند و شکست خورد .

در ملاقات با ولدمورت " ولدمورت سریع چند طلسم را بر رویش اجرا کرد . این طلسم ها طبق گفته ولدمورت جلوی قدرت هری را می گرفت .

طبق گفته اخترشناسان ولدمورت نیز به نوعی ابر جادوگر است . خیلی هم قدرتمند است . تنها کسی هست که توانسته است ابر جادوگرها را نابود کند و فکر کنم کسی که ابر جادوگری را نابود کند نباید قدرت کمی داشته باشد .

همچنین هری در تمریناتش جز کمی مقاومت در مقابل طلسم شکنجه گر ( قبلا این کار را در مقابل اسنیپ نیز در قسمت های اولیه انجام داده بود . ) دیگر چه کار بسیار جالبی انجام داد که به نتیجه رسیدید قدرتش از ولدمورت بیشتر شده است .

پس فکر می کنم قدرت هری رو به پیشرفت است .

همچنین دوستی پرسیده بود که تولد هری و همچنین رفتن به گودریک هالو چه شد ؟

در جواب این دوستمان باید عرض کنم که :

تولد هری در قسمت های آینده هست . تقریبا از آن موقع قدرتش سیر صعودی و تصاعدی پیدا می کند . در مورد گودریک هالو من حقیقتش انگیزه خانم رولینگ را درک نکردم . در داستانم هری را بعدا به اونجا می برم . در اون زمان در گودریک هالو خبر هایی است . ولی الان من انگیزه ای ندارم .

راستی دوستان یکی دیگر از دلایلی که هری کمی اخلاقش تند شده است " به خاطر دو قتلی است که انجام داده . این دو قتل باعث شد روحش یک پارچگی خود را از دست دهد . ( مراجعه شود به کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه " زمانی که اسلاگهورن برای ریدل جاودانه ساز را تعریف می کند . در آنجا راجب روح و قتل صحبت می کند . )

یکی از دوستان گفته که امکان ندارد در صورت قدرت زیاد کسی مبتلا به بیماری شود .

دوست عزیز این قدرت و بیماری در ذهن من است . شما از کجا این حرف را می گویید ؟

از بقیه دوستان از جمله ریموس لوپین و م . دامبلدور و پروتی و بهنام و اسنیپ و سالازار اسلایترن و ... نیز کمال تشکر را دارا می باشم .

قربانتان سیا

پاینده ایران

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 10:17 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها : داستان -- نوشته شده توسط ( سیاوش درخشان )
با درود فراوان

قسمت جدید داستان به صورت متنی در وبلاگ  h-p-7 قرار داده شده است . دوستان می توانند به لینک زیر مراجعه کنند :

www.h-p-7.blogfa.com

پی دی اف های داستان را نیز می توانید از لینک های زیر دانلود کنید :

بخش 1 - فصل 1 - قسمت 1

خلاصه داستان نوشته کیمیا    ( از آغاز کتاب تا آخر بخش ۱ -  فصل ۱ - قسمت ۸.۴ )

بخش 1 - فصل 2 - قسمت 2       ( جدید )

همین طوری که کمیا جان در پست قبلی ذکر کردند " پوریا جان در وبلاگ خود نظرسنجی برای داستان های هری پاتر قرار داده اند . برای رفتن به وبلاگ پوریا جان به لینک زیر مراجعه کنید .

www.potter7.blogfa.com

خبرنامه برای دوستانی که می خواهند موقع به روز شدن داستان را بدانند موجود می باشد .

با تشکر سیاوش درخشان

پاینده باد ایران

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 12:20 PM  توسط سیاوش درخشان  |