|
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
کتاب هفتم هری پاتر به نوشته سیاوش درخشان
|
|
|
اخبار |
|
|||
|
سلام دوستان عزیز
امیدوارم که همگی سلامت باسید . عید باستانی نوروز رو به همه تبریک میگم و ارزوی سلامتی و موفقیت برای شما دارم.امیدوارم که ساله خوبی داشته باشید. متاسفانه من هنوز خبری ازسیاوش ندارم چند بار بهش ایمیل زدوولی جوابی نداده نمیدونم چرا داستانو هنوز نفرستاده از ادامه دادن یا ندادن داستان هم چیزی نگفته به هر حال من هر روز سر میزنم.
جي . کي . رولينگ ، ديروز به دوستداران هري پاتر هشدار داد که هفتيمن و آخرين کتابش ، از سري کتاب هاي هري پاتر بسيار طولاني خواهد شد . وي گفت اين کتاب احتمالا دوبرابر آن چيزي که از قبل پيش بيني کرده بود حجم دارد .
منبع سایت جادوگران اینم از خبرای جدید امیدوارم که خوشتون بیاد .خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
اخبار |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که حالتون خوب باشه . متاسفانه هنوز خبری از سیاوش نیست ولی من ناامید نمی شم هر روز سر میزنم شما هم دعا کنید سیاوش زودتر پیداش بشه. از دوستانی که نسبت به من لطف دارن تشکر میکنم .
این هم اخبار جدید امیدوارم که خوشتون بیاد.
در 10 مارس 2006 ميلادي مطابق با 19 اسفند 1384 آپديت شد . متن به روز شده را در انتهاي اين مقاله ببينيد. يک بخش به نام scrapbook در اين سايت هست که شما هر قسمتي رو کشف کنيد اونجا به نامتون نوشته ميشه و در واقع به اين وسيله شما رو تحريک ميکنه که هي چيزاي جديد کشف کنيد. در قسمت خوش آمد گويي رولينگ نوشته که به خاطر اينکه بتونه بهتر با طرفداران خودش ارتباط برقرار کنه اين سايت رو تاسيس کرده و هر چي که تو اين سايت نوشته ميشه کار خود رولينگه و مي خواد خبر ها و شايعات و حرف ها رو توش بنويسه و همچنين پيشرفت کتاب 6 و تموم شدنش رو از اينجا به همه اطلاع ميده همچنين گفته شده که قسمت هايي از سايت که نشان سياه دارن بعضي جاهاي کتاب 5 رو لو ميدن در نتيجه کساني که کتاب 5 رو نخوندن اينجا ها رو نخونن آخرش هم گفته تو اين سايت به همه جا ور بريد و به خصوص به دنبال رد پاي پيوز بگرديد. من از قسمت گوشه سمت چپ و بالا شروع ميکنم اون چيزايي رو که متوجه شدم به نوشتن و همينطوري زيگزاگ ميرم پايين: 2- يه کليد که براي روشن و خاموش کردن صفحه به کار ميره شايد اينم رمزي باشه 3- بيوگرافي کاملي از رولينگ که به زبان اول شخص از خود رولينگ نوشته شده و واقعا جالبه وقتي ورق ميزني و جلو ميري عکسهاي بي نظيري توش هست 4- scrapbook که کشفياتي که تو سايت انجام دادي رو اونجا ثبت ميکنه اين کشفها فقط تا زماني اونجا هستن که داخل سايت باشي و اگه بياي بيرون بايد همه رو از اول کشف کني 5- جادوگر ماه که هر ماه يکي از جادوگران رو خود رولينگ اونجا معرفي ميکنه تو مايه هاي کاغذ هاي برتي باتز 6- extra stuff که در واقع به صورت ميز کار رولنيگ در اومده و توش رولينگ در مورد چگونگي نوشتن کتاب و اينا و اينکه نکته هاي کتاب ها چي بودن بحث کرده اينجا يه پاک کن هست اون رو ورداريد و همه جا بکشيد در ضمن راديو هم خاموش و روشن ميشه 7 - پرسشهاي همگاني که توش سوالات زيادي که از رولينگ پرسيده شده رو نوشته و شامل قسمت هاي زيره: 8- يه علامت سوال اون وسط مي بينيد که اگه روش بزنيد يه جايي ميريد و با يک در بسته روبرو ميشيد که روش نوشته مزاحم نشويد. 9- سايتهاي هوادار هري پاتر fan sites : اينجا فقط سايت گودريکز هالو الان قرار داده شده ( و فعلا که دارم اين متن رو مي نويسم اين سايت داره سرورش رو منتقل ميکنه) 10- شايعات: اينجا شايعه هاي بي اساس و با اساس رو ميتونيد ببينيد مثلا اينکه اين خود رولينگ نيست که در سايتش مي نويسه و رولينگ اين رو رد کرده. ترجمه شايعات رو در سايت قرار داديم ببينيدش ضمنا هر وقت اين شايعات به روز شدن ميتونيد اونا رو همين جا بخونيد. 11- اخبار: خبر هاي مهم در مورد هري پاتر رو اينجا ببينيد قسمت اخبارش هر خبري رو نمي نويسه و فقط تمرکزش روي خبر هاي مربوط به رولينگ يا خبر هاي مهمه من سعي ميکنم اين متن رو آپ ديت کنم و چيزايي رو بهش اضافه کنم شما هم اگه چيزي پيدا کرديد اينجا بنويسيد خيلي ممنون متن به روز شده 10 مارس را در زير بخوانيد: رولينگ چهره و سيماي وب سايت رسمي اش را که با فلش طراحي شده بود با طرحي نو و جديد به روز کرد يکي از هوادارن توانست به سرعت تغييرات حاصل شده , امکانات و معماهاي اضافه شده را دريابد منبع سایت جادوگران خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
نکته ها |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که حال همگی خوب باشه از تمامی دوستان عزیز تشکر میکنم که به من لطف دارن. متاسفانه هنوز هیچ خبری از سیاوش ندارم چند بار بهش ایمیل زدم ولی جوابی نداده هنوز من هر روز سر میزنم و به محض اینکه داستان به دستم برسه در وبلاگ قرار خواهم داد . خوب فعلا هیچ خبری نیست و باید منتظر سیاوش بمونیم . با ارزوی سلامتی و موفقیت همگی خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
اخبار |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که سرحال باشید من واقعا متاسفم سیاوش هنوز داستان رو به دستم نرسونده در واقع من هیچ خبری از سیاوش ندارم و نمیدونم که چرا ادامه ی داستان رو نمی فرسته ولی به هر حال من هر روز سر میزنم . خبر نامه ی the sunday timeدر گزارشي جزئيات نقشه ي هشتادمين سالگرد تولد ملکه بريتانيا را در 25 ژوئن شرح داد. محض خوشنودي طرفداران هري پاتر، بايد گفت که، جي.کي.رولينگ در اين جشن بخشي از کتاب آينده هري پاتر را خواهد خواند. BBC 90 دقيقه از اين مراسم برنامه پخش خواهد کرد. با اين حال هيچ مدرکینیست که ثابت کند رولینگ این کار را خواهد کرد . این اولین بار است که رولینگ میخواهد متنی از کتاب جدیدش را بخواند. خبری دیگر از رکوردهای هری پاتر جادوی هری پاتر همچنان شگفتی می آفریند ؛ این جادویست که فقط از عهده یک جادوگر به نام رولینگ برآمد , جادوی که هنوز رغیبی برایش پیدا نشده و همچنان پیشتاز و شگفتی افرین هست جادویی که توانست فقط و فقط در 24 ساعت 5 میلیون نسخه بفروشد منبع سایت جادوگران امیدوارم که لذت ببرید . خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
نکته ها |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که حال همگی خوب باشه . الان یه هفته است که هیچ خبری از سیاوش ندارم داستان رو هم به دستم نرسونده که براتون بذارم منم مثل شما منتظرم . در مراسم دیشب اسکار هری پاتر و جام اتش نتوانست هیچ اسکاری را از ان خود کند.در مراسم دیشب که هفتادو هشتمین مراسم اسکار بود هری پاتر و جام آتش که در قسمت جلوه های ویژه نامزد کسب اسکار شده بود نتوانست ان را به چنگ بیاورد. منبع سایت جادوگران امیدوارم که خوشتون بیاد . از همگی دوستانی که لطف دارن تشکر میکنم و بازم میگم که هر زمانی سیاوش داستان رو به دستم برسونه من اونو در وبلاگ قرار میدم. با ارزوی موفقیت و سلامتی برای دوستان عزیز. خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
اخبار |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که همگی سلامت باشید . من چند روزی هست که از سیاوش خبری ندارم داستان رو هم هنوز به دستم نرسونده و منم مثل شما منتظرم از دوستانی که لطف دارن و سر میزنن ممنونم.اینم یه خبر جدید دیگه برای شما دوستان . خوانندگان و منتقدان از ديدگاه هاي گوناگون به رمان هري پاتر نگاه کرده اند، نکات برجسته آن را کاويده اند و سعي کرده اند بارزترين جنبه آن را، که محبوبيت کم نظير آن را باعث شده، شناسايي کنند. سيد ابراهيم نبوي نويسنده و طنزپردازي که به هري پاتر علاقه اي خاص دارد، معتقد است که هري پاتر، فراخواني است به دنياي ساده و بي غل و غش کودکي که در دل تمام آدميان زنده است، و همين است که آن را براي بزرگسالان نيز جذاب مي سازد. امیدوارم که خوشتون بیاد .خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
نکته ها |
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم که حاله همگی خوب باشه . منم مثل شما منتظر ادامه ی داستان هستم سیاوش هنوز داستانو به دستم نرسونده من هر روز سر میزنم ولی خبری نیست . از تمامی دوستان به خاطر لطفی که نسبت به من دارن ممنونم . یادداشتی از اما واتسون: بهرحال، فعلا كه درس هايم و فيلمبرداري همپاي هم دارند مي گذرند. ولي برگشتن به هري پاتر واقعا عالي است. چيزي كه مشخصه اينه كه در اين مدت فيلبرداري من ارتباط با همه دوستاي مدرسه اي و روزمره ام رو از دست ميدم، ولي من از بازي در اين فيلم هيجان زده ام و اين هيجان ميتونه دوري از دوستان رو برايم راحتتر كند. كادر جديد توليد فيلم به من معرفي شدند و بهتر از همه پيوستن كارگردان جديدي به نام ديويد يتس به اين كادر هست، كسي كه من احساس مي كنم چيزهاي زيادي رو مي تونم از او بياموزم. ما زمان كمي براي فيلبرداري داريم. دوباره مي خوام به شخصيت هرميون برگردم با شاهكارهايي كه خواهد كرد و اتفاقاتي كه براي او خواهد افتاد. منبع سایت جادوگران امیدوارم که خوشتون بیاد . خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
اخبار |
|
|||
|
سلام دوستان
سیاوش طی چند روز اینده داستان رو به دستم میرسونه و منم اونو در وبلاگ قرار خواهم داد. اخبار جدیدی که از سایت جادوگران گرفتم رو براتون میذارم خیلی جالب بود. رولينگ سايت رسمي خودش را آپديت کرد و به سوالي که مد نظر هزاران هزار طرفدار هري پاتري بود , پاسخ داد در زير سوال و جواب آن آمده است : امیدوارم که خوشتون بیاد .با ارزوی موفقیت همگی خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
نکته ها |
|
|||
|
سلام دوستان
من جدا نمیدونم چرا بعضی ها بدون دلیل از اینکه من میخوام با سیاوش همکاری کنم خوششون نیومد ولی در جواب این دوستان باید به این نکته اشاره کنم که بهتره اول کار منو ببینن و بعد در مورد من قضاوت کنن. اقا سیاوش هم هنوز فصله جدید رو به دست من نرسوندن به محض اینکه ادامه داستان رو دریافت کنم وبلاگ رو اپ میکنم و از دوستانی که تبریک گفتن کمال تشکر رو دارم . با ارزوی موفقیت و سلامتی همگی خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مصاحبه با اقای مالکی مدعی بر این که جی کی رولینگ داستان هری پاتر را از روی دست ایشان
دزدیده اند. وكيل هاي جي كي رولينگ با صراحت مي گويند وقتي يك كتاب ناگهان آن قدر موفق شد كه تمام دنيا مشتري اش شدند و به زبان هاي متعدد ترجمه شد، مطمئنا سر و كلة يك عده پيدا مي شود كه فكر مي كنند آن كتاب موفق از روي ايده هاي آن ها نوشته شده. دليل و مدرك مي آورند، شباهت ها را توي بوق مي كنند و به فكر شكايت مي افتند. اين وكيل ها كه لابد خيلي هم از موكل شان پول مي گيرند، استدلال هايي هم دارند. مثلا مي گويند آن بيرون توي دنياي نشر صدها هزار جلد كتاب چاپ مي شود. توي خيلي هايش هم ممكن است بشود اسم ها يا تم هايي پيدا كرد كه با مال مجموعه كتاب هاي هري پاتر شباهت دارد. چرا هميشه وقتي يك كتاب مثل هري پاتر مي تركاند و موفق مي شود، اين آدم ها يادشان مي آيد توي كتابشان چي نوشته بوده اند؟چرا خود اصل اين كتاب ها به هيچ جا نرسيده اند و حتي در سطح محدود هم مشهور نشده اند؟ سناريويي كه قرار است ما و شما باور كنيم، اين است. خانم جي كي رولينگ، از حدود 20 سال پيش يعني حوالي 1985 ميلادي و دهه 60شمسي، وقتي 21 ساله بوده، آقاي حسين مالكي را تحت نظر داشته. سپس از طريق يكي از وزراي سابق فرهنگي جمهوري اسلامي به نوشته هاي شخصي او كه هيچ جا منتشر نشده و فقط در جعبه اي در دفتر شركتي در تهران بوده، دسترسي پيدا مي كند. او با استفاده از اين نوشته ها مجموعة هري پاتر را مي نويسد و مشهور مي شود. ماجرا از كجا شروع شد ؟چطوربه اين نتيجه رسيديد كه هري پاتر ربطي به نوشته هاي شما دارد؟ اوايل هري پاتر را نخوانده بودم. سال 81 يكي از دوستانم به من گفت داستان هري پاتر، شباهت هاي زيادي با داستان هايي كه قبلا از تو خوانده ام، دارد. كنجكاو شدم و با هم نشستيم و بررسي كرديم. مثلا ديديم كه اين داستان، خيلي شبيه داستان وسوسه است كه سال 66 من نوشته بودم و در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود. شما كه نمي خواهيد ما باوركنيم شباهت دو شخصيت در حد رفتن جلوي آينه، آن هم درمتني كه هيچ وقت چاپ نشده ،دليل خوبي براي ادعاي سرقت ادبي يك رمان شش هفت جلدي است؟ خب ...اين ها چاپ نشده اند. من اين ها را براي خودم نوشته ام و قصد چاپشان را هم نداشته ام. اين دست نوشته ها در اصل، منولوگ هايي (تك گويي هايي) هستند با يكي از برادرهايم كه شهيد شده است. چه ربطي به هري پاتر دارد؟ در آن خاطرات، جزئيات زيادي هست. مثلا من به اين نكته اشاره كرده ام كه دهم مرداد 1354 به خاطر يك جريان غير منتظره، من اولين سفر خودم را از خرمشهر با گروهي از دوستانم انجام دادم؛ با قطار به مقصد رامسر. من در آن دست نوشته ها شرح و توصيف هايي دارم از سفر كه شبيه هري پاتر است و گاه عينا در كتاب اول آمده. دست برداريد! اينكه شخصيت هاي داستان شما هم مثل شخصيت هاي هري پاتربا قطار اين طرف وآن طرف مي روندكه دليل نمي شود.لابدهم از اين به بعد هر داستاني كه شخصيت اولش دهم يك ماه به مسافرت بروداز روي دست شما كپي كرده؟تازه شما كه اين ها راچاپ نكرده بوديد.اصلا بگوييد ببينيم چرا اين ها چاپ نشده بود؟ چون زندگي نامه من بود و من بعضي از مسائل خصوصي ام را در آن نوشته بودم. همان طور كه پيشتر هم گفتم، و اگويه اي بود ميان من و برادرم. حالا اين واگويه ميان شما وبرادرتان ، چطوري از دستان خانم رولينگ سر درآورده؟ من سال 66 تا 68 در تهران در يك شركت كه متعلق به يكي از دوستانم بود، كار مي كردم و دوستم از ماجراي داستان ها و خاطرات من خبر داشت. رمان راه گريز را هم كه همزمان با خاطراتم نوشته بودم، تنها او و برادر ناتني اش خوانده بودند. سال 66خانم رولينگ ،يك دختر معمولي وگمنام 22ساله انگليسي بوده.چطور مي توانسته به نوشته هاي شماكه در جعبه اي در شركتي در تهران مخفي شده بوده دسترسي پيدا كند؟اصلا چرا بايد اين كار رامي كرده ببينيد، شباهت هاي كتاب خانم رولينگ با نوشته هاي من زياد است. مثلا از دوست من عكس هايي هم موجود است، عكس هايي كه در خرمشهر و قبل از مهاجرت گرفته شده اند و در زمان نوجواني ماست. دقيقا داراي همان شباهتي است كه هري پاتر و دوستش رون دارند. در آن عكس، شما عينا يك جوان لاغراندام مي بينيد كه موهايش روي پيشاني اش است و موهاي دوستم هم قرمز است. آن دوست من و برادر ناتني اش با سينماگرها و نويسندگان رابطه داشتند. او حتي من را به دفتر هفته نامه سينما برد و من را به يك كارگردان معرفي كرد كه بعدها فهميدم فريدون جيراني بوده است. من آن موقع مي خواستم رمان گريز را به او بدهم، ولي ندادم. يعني مي خواهيد بگوييدخانم رولينگ به آلبوم خانوادگي شماهم دسترسي داشته واز روي آن كپي كاري كرده؟تازه هنوز هم نگفتيدرولينگ چطوري نوشته ها و عكس هاي خانوادگي شما را بلند كرده؟ اين موضوع را همان مستندساز بزرگ گفت. آن فيلمساز، فيلمي ساخته بود كه از ايده ها و گزاره هاي رمان مدار جنون استفاده كرده بود. آن فيلمساز اعتراف كرد كه ايده هاي من را يك نفر به او داده و آن يك نفر هم از بزرگان عرصة فرهنگ است و امروز ساكن لندن. من ابتدا باور نمي كردم و شوكه شدم، اما بعدها نشانه هايي ديدم كه ثابت مي كرد آن كارگردان درست مي گفته. يعني چه؟آخر چرا اين آدم بايد اين كار را بكند؟وبعد هم چرا برساند دست رولينگ كه قبل از چاپ كتاب هايك بيوة تنها و ناموفق بوده و كسي نمي شناخته اش؟ در كتاب خانم رولينگ اشاره مي شود كه هري نمي داند تحت نظر است، اما تحت نظر است، و من تصور مي كنم كه يك حالت مبهم وجود داشته باشد. من آدم ناشناخته اي نبوده ام و داستان هاي من در روزنامه اطلاعات چاپ مي شدند. داستان هايي هم بودند كه نقد مي شدند، جايزه هم مي گرفتند. به نظر من اين زير نظر قرار دادن من از همان روزنامة اطلاعات شروع شده؛ از سال 68 كه كارم را شروع كردم. ي خيال! يعني خانم رولينگ از وقتي 24ساله بوده شما را تحت نظر داشته؟اصلاچه مدركي داريد كه خانم رولينگ با آن فرد فرهنگي در ارتباط است؟ من مدركي ندارم، ولي فكر كنم همين كه ايشان الان در انگلستان است، كافي باشد. من الان چهار سال است خودخوري مي كنم كه حرفي نزنم كه براساس احتمالات باشد و تهمت به كسي نزنم. به اين خاطر كه خواسته ام كسي از اين حرف ها استفاده نكند. اين برايم خيلي مهم است. اصل داستان از اين قرار است كه داستان هايي را به تدريج از يك نويسندة گمنام به دست مي آورند و در طول دو دهه، يعني 60 تا 80 كپي برداري مي كنند. شما اين حرف ها را جاي ديگري هم مطرح كرده ايد؟ من قبلا شكايتي به وزارت ارشاد و ادارة ارشاد شيراز نوشتم. آقاي سازگارنژاد (نمايندة سابق شيراز) تصريح كردند كه حقوق من را به خاطر استفاده از نوشته هايم بايد بدهند. من همان موقع از فيلمسازهايي كه از آثار من استفاده كرده بودند، اسم بردم. مثلا يكي از فيلم نامه نويسان بنام كشور كه شاگرد آن ذي نفوذ فرهنگي بود، بخشي از رمان تنهايم مگذار را به عنوان فيلم نامه انتخاب كرد و بعدها سريال شد. يا دنيا، بچه هاي بد، ملاقات با طوطي، و... نمي خواهم بيش از اين بگويم چون اسم هاي ديگري مطرح مي شود و درست نيست. ما هم موافقيم .بيش از اين نگوييد!
شب يلداست و جواني افسرده، منزوي و بي خانواده در طبقة دوم آپارتمان شان نشسته است. ناگهان فردي پالتو پوش با كتاب هاي زيربغل ظاهر مي شود. اين بخشي از طرح داستان وسوسه يا ساحر ، نوشتة حسين مالكي است كه در ششم دي ماه، 1368 در صفحه 6 روزنامه اطلاعات به چاپ رسيده است. به نظر او،همين كه جوان مورد نظرمنزوي است و در طبقه دوم آپارتمانش زندگي مي كند،دليل خوبي براي كپي كاري رولينگ از روي دست او محسوب مي شود. حسين مالكي كه روزنامه نگار، نويسنده و شاعر است، ادعا مي كند كه بخش هاي زيادي از سري داستان هاي هري پاتر، شباهت زيادي با داستان ها و دست نوشته هاي او دارد و اصلا شخصيت هري پاتر، چه از لحاظ فيزيك، و چه از نظر ذهني، شباهت زيادي با دوران نوجواني خودش دارد. به عنوان مثال، رمان مدار جنون كه در حقيقت، نوشته اي فانتزي از زندگي حسين مالكي است و به دوران جواني او مي پردازد، دربارة پسركي چشم آبي است كه پدرش را در نوزادي به خاطر شرارت هاي شخصي به نام هاني از دست مي دهد، از مادر جدا مي افتد و با عمو و زن عمو و پسرعمويش زندگي مي كند. آيا رولينگ يك سارق ادبي است؟
خب، حداقل سه چهار راه براي دسترسي خانم رولينگ به كتاب وجود داشته. ما فكر مي كنيم رولينگ در دهه 80 احتمالا براي انجام يك پروژة تحقيقاتي در منطقة بالتيمور بوده. منطقه اي كه بدون شك، يكي از نقاط اصلي توزيع كتاب من هم بوده. از طرفي كنجكاوي برانگيز است كه در يكي از كپي رايت هاي ثبت شدة انتشارات اسكولاستيك، خانم رولينگ به عنوان يك شهروند آمريكايي در فهرست آمده، در حالي كه ايشان مدعي است تا پيش از مشهور شدن كتاب هايش در آمريكا، هيچ وقت به اين كشور نيامده. قبلا هم گفتم كه كتاب من در نمايشگاه كتاب سال 1987 آلمان عرضه شده بود. مطمئن ام خيلي از اروپايي ها و احتمالا خانم رولينگ در اين نمايشگاه شركت كرده بودند. يكي از شركت كنندگان معتبر در اين نمايشگاه، صاحب يك كتابفروشي معروف در لندن بود. بعيد نيست كه آن ها از كار من خوششان آمده باشد. از طرفي، اين كتاب فروشي يكي از آن هايي است كه خانم رولينگ به آن رفت و آمد دارد. ضمن اين كه هميشه بايد تصادف را هم جدي گرفت. مثلا اين كه يكي از ويراستارهاي رولينگ يا ناشرش به كتاب بر خورده باشند و آن را به او نشان داده باشند. امیدوارم که از این مصاحبه لذت ببرید . منبع سایت جادوگران
|
|||||
|
|||||
|
|
اغاز کار |
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان عزيز
من کيميا هستم وهمونطوري که اقا سياوش گفتند از اين به بعد با ايشون همکاري ميکنم . هر زماني که سياوش جان داستانو به من برسونه من حتما اونو در وبلاگ قرار خواهم داد البته من بيشتر به وبلاگ سر ميزنم و هر اخباري که به دستم برسه براي شما عزيزان ميزارم تا لذت ببريد . اميدوارم که از خبرها خوشتون بياد ديگه حرفي ندارم خدانگهدار. |
|||||
|
|||||
|
|
همکاری |
|
|||
|
به نام ایران برزگ و پر افتخار با درود فراوان خدمت دوستان عزیز امیدوارم که حال همگی خوب باشد . من مدریت وبلاگ را به یکی از دوستان عزیزم به اسم کمیا خانم دادم . از این به بعد ایشون برای شما مطالب " اخبار و ... را در وبلاگ خواهند گذاشت . من داستان را به دست ایشون می رسونم . با آرزوی سربلندی برای میهن و هم میهنان عزیزمان پاینده ایران |
|||||
|
|||||
|
|
توضیحات |
|
|||
|
با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ
من حامد پسر خاله سیاوش هستم . سیا خیلی گرفتار شده و از من در خواست کرد که ادامه داستان را برایتان بگذارم . گفت بگم که خیلی سریع ادامه می ده . برای هرمیون خانم مدیر وبلاگ هری پاتر ۲۰۰۰ هم که مسموم شدند آرزوی سلامتی هر چه سریعتر را می کنیم . خوب من دیگه حرفی ندارم . خداحافظ |
|||||
|
|||||
|
|
بخش اول - فصل اول - قسمت 8.4 |
|
|||
|
بخش اول : تعتیلات تابستانی فصل اول : پیرمرد خردمند قسمت 8.4 : هفته پر فراز و نشیب ناگهان هری به سرعت از جایش بلند شد . به طور کامل دادگاه آقای ویزلی را فراموش کرده بود . به سرعت به طرف حمام رفت . یک ردا شب بسیار شیک پوشید . خودش از قیافه اش در آیینه خوشش آمده بود . آهسته به سمت آشپزخانه رفت . در آنجا خانم ویزلی را دید که در فکر فرو رفته است . هری با صدای بلندی گفت : صبح به خیر . کریچر ! پاق !!! برای ما صبحانه آماده کن . کریچر مشغول آماده کردن صبحانه شد . ناگهان خانم ویزلی زد زیر گریه . با صدای بلندی گریه می کرد . هری بر روی صندلی خودش در انتهای میز نشست . این صندلی سیریوس در گذشته بوده . هری چند لحظه به خانم ویزلی اجازه داد تا خودش را خالی کند . بعد از مدتی خانم ویزلی با صدایی که به زور از گلویش بیرون می آمد " گفت : -- هری ... تو مطمئن ... هستی ؟ هری با آرامش گفت : امیداوار هستم . برای خودش هم عجیب بود که این قدر خونسرد و بیروح نشسته مقابل زنی که مثل مادر دوستش دارد و او دارد با گریه خودش را هلاک می کند . انگار احساس دلسوزی و محبت و .... در او از بین رفته است . کم کم بقیه افراد نیز به آشپزخانه آمدند . رون و هرمیون و جینی و ماریتا در دو سمت هری نشسته بودند . رون و جینی رنگ به رخسار نداشتند . لوپین به منظره ای نامعلوم در ذهنش مات بود . اسلاگهورن به صورت کسل کننده ای قهوه اش را هم می زد . خانم ویزلی گاهی می خندید و گاهی گریه می کرد . ناگهان زنگ خانه به صدا در آمد . هری به کریچر گفت : برو ببین کی . مواظب باش دشمن نباشه . کریچر هم تعظیمی کرد و رفت . چند لحظه بعد پرفسور مک گونگال به همراه تانکس " فرد " جرج " فلور دلاکور " مودی " کینگزلی شکلبولته " استرجس پادمور و چارلی وارد شدند . همه به احترام تازه واردین از جای خود بلند شدند و بعد از احوال پرسی نشستند . پرفسور مک گونگال اولین نفری بود که حرف زد : -- مرگخوارها خیلی قوی شده اند . به نظرم انتخاب کازاریوت خوب باشد . مودی هم گفت : -- من به شخصه موافق نبودم . هیچ وقت نتوانستم احساس خوبی نسبت به این مرد داشته باشم . در کل به نظر من کسی که به طرف جادوی سیاه برود " قابل اطمینان نیست . ولی خوب کل پارلمان رای مثبت داد . چارلی گفت : -- کازاریوت امروز می تواند حسن نیت خودش را نشان دهد . بعد از دادگاه می توانید اظهار نظر کنید . فرد گفت : -- می شه این حرفها را ول کنید و بگویید کی باید به اونجا برویم . دادگاه ساعت 10:00 شروع می شود . مودی : -- به نظرم از الان باید برویم چون جاده خطرناک است . اگه الان که ساعت 7:00 است حرکت کنیم " می توان امید داشت که ساعت 9:30 به آنجا برسیم . هرمیون گفت : -- اصلا با چی به آنجا می رویم ؟ از طریق آتش یا غیب و ظاهر شدن ؟ پرفسور مک گونگال گفت : -- با اتوبوس شوالیه می رویم . به نظرم اگر ساعت 9:30 برویم خوب باشد . خانم ویزلی هم با حالت گریه گفت : -- نیم ساعت دیگر برویم . تانکس گفت : -- به نظر من اصلا با جارو برویم . هر کس داشت نظر خودش را می گفت . در این حال هری با صدای بلند و خشنی گفت : راس ساعت 8:00 با اتوبوس شوالیه می رویم . نه یک دقیقه زودتر نه یک دقیقه کمتر . تمام . بعد از این حرف از صندلی خود بلند شد و در حالی که به رون و هرمیون اشاره می کرد که باهاش بیایند " گفت : کریچر لطفا قهوه های ما را به کتابخانه بیاور . و در نگاهای متعجب حاضرین از آشپزخانه خارج شد . در کتابخانه نشسته بود که رون و هرمیون رسیدند . به آنها اشاره کرد که روی مبل ها بنشینند . رون در حالی که انگار دادگاه را فراموش کرده بود " گفت : -- پسر تو چرا این جوری شدی ؟! اصلا مدتی هست رفتارت تغیر کرده است . بعد از اون اتفاق ما دیگر حتی یک لبخند خشک و خالی بر روی چهره ات ندیدم . هرمیون هم گفت : -- هری تو دیگه اون آدم سابق نیستی . خیلی فرق کردی . هری در نهایت خونسردی چند لحظه صبر کرد تا آنها دیگر غر نزنند و بعد گفت : می خواستم باهاتون صحبت کنم . من دیشب خواب جالبی دیدم ... هری تمام خوابش و وقایع و ... را برای آنها تعریف کرد . مکث کوتاهی کرد و منتظر عکس العمل آنها شد . هرمیون گفت : -- هری موضوعی هست که باید بهت بگم . ولی بعد از دادگاه می گویم چون الان وقت کم می آوریم . خواب عجیبی بوده . به نظرتون اون زن ... اسمش چی بود ... آهان ... کارولین کی بوده ؟ هر سه چند لحظه به فکر فرو رفتند . هری سکوت را شکست و گفت : حالا یک چیز مهمتر من می خواهم دوباره ارتش دامبلدور را فعال کنم . ولی نه مثل سابق که فقط برای آموزش باشد . بلکه چیزی شبیه محفل ققنوس ... دهان رون و هرمیون از تعجب باز ماند . هری هم بهشون فرصت نداد و گفت : من این کار را انجام می دهم . دیشب هم نخوابیدم و تا صبح داشتم برنامه ریزی می کردم . حالا هم به جای فکر کردن پاشید بریم که ساعت پنج دقیقه مانده به هشت . هری بعد از گفتن این حرف بلند شد و حرکت کرد . همه حضار در حال ورودی خانه ایستاده و مشغول صحبت بودند . با آمدن هری سکوتی غیر عادی همه جا را فرا گرفت . همه به هری نگاه می کردند . هری به نزدیکی کریچر رفت و گفت : کریچر مواظب باش . ممکنه دشمن از این غفلت چند ساعته ما سو استفاده بکنه . دقت کن . بعد هری به حضار نگاهی کرد و گفت :
|
|||||
|
|||||
|
|
فردا |
|
|||
|
با درود .
دوستان ادامه داستان را فردا ساعت ۹:۰۰ می گذارم . چون حضوری رفع اشکال آزمون داشتیم . شرمنده . از نظرات هم متشکرم . سینا جان می شه بگی فامیلت چی هست ؟ گلرنگ جان تو را خدا اذیت نکن . مونا جان والا من میلی از شما دریافت نکردم . کمیا خانم می خوام برات اسم نویسنده درست کنم . یک میل برام بنویس که حتما چکش می کنی . فقط زودتر . چون من دیگه خیلی سرم شلوغ شده . داستان را می گذارم روی سایتم شما از آنجا وبلاگ را آپ کن . منتظر نامه ات هست . قربان همگی |
|||||
|
|||||