تبليغاتX
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
کتاب هفتم هری پاتر به نوشته سیاوش درخشان
اخبار
سلام دوستان عزیز

امیدوارم که همگی سلامت باسید . عید باستانی نوروز رو به همه تبریک میگم و ارزوی سلامتی و 

موفقیت برای شما دارم.امیدوارم که ساله خوبی داشته باشید.

متاسفانه من هنوز خبری ازسیاوش ندارم چند بار بهش ایمیل زدوولی جوابی نداده نمیدونم چرا داستانو

هنوز نفرستاده از ادامه دادن یا ندادن داستان هم چیزی نگفته به هر حال من هر روز سر میزنم.

 

جي . کي . رولينگ ، ديروز به دوستداران هري پاتر هشدار داد که هفتيمن و آخرين کتابش ، از سري کتاب هاي هري پاتر بسيار طولاني خواهد شد . وي گفت اين کتاب احتمالا دوبرابر آن چيزي که از قبل پيش بيني کرده بود حجم دارد .
رولينگ در وب سايتش اعلام کرد که اين کتاب هري پاتر ممکن است که از پنجمين کتاب آن ( هري پاتر و محفل ققنوس ) نيز بيشتر شود .


شب گذشته در شب جوايز "Empire"، توليد کننده ي هري پاتر، "ديويد هيمن" حرفهايي در مورد فيلم برداري "محفل ققنوس" بيان کرد. او به بازگشت "جيسون ايساکس" (پدر مالفوي) ابراز اميدواري کرد و "دنيل رادکليف" گفت که کتاب پنج قطعا يکي از کتاب هاي مورد علاقه ي او است: "کتاب سوم و چهارم مورد علاقه ي من هستند، که کمتر کسي اين عقيده رو داره."


"ديويد" در مورد اينکه تا الان چقدر فيلم برداري شده و چقدر ديگر باقي مانده گفت:
خوب ما تا الان خيلي کم ضبط کرديم. صحنه هاي درگيري با سنتور و گراوپ که برادر 16 فوتي هاگريد هست رو گرفتيم. بچه ها بايد خيلي از صحنه ها رو بصورت بلو اسکرين (پرده اي رنگي که براي فيلم برداري استفاده ميشود) بازي کنند، مثلا براي صحنه هايي که توش گرواپ هست، اما خدا رو شکر ديگه به اين چيزا عادت کرده اند.
قطعا ما ضبط رو تا ماه "مي" ادامه ميديم و بعد براي دو ماهي استراحت ميديم،چون زمان امتحان هاي بچه ها هم هست. بعد دوباره تو "جولاي" شروع ميکنيم و تا "اکتبر" يا نوامبر" ديگه تموم ميشه.
"جيسون ايساکس" درباره ي اميد به بازگشت به اين سري فيلم گفت:
خوب من اميدوارم، اينو بايد از "ديويد" بپرسين. من تحملش رو ندارم که ببينم يکي ديگه به جاي من اون کلاه گيس سفيد رو سرش کنه، اما چي کار ميشه کرد.
"دنيل" در مورد کتاب پنجم گفت:
فکر ميکنم مشکل اينه که هري چيزهاي وحشتناک و ناخوشايندي رو ميتونه تو ذهنش ببينه، و واقعا فکر نميکنم که قضيه اين باشه. فکر کنم وفتي "جي.کي.رولينگ" اين چيزا رو با حروف بزرگ نوشته، فکر نميکنم که لزوما معني اش اين باشه که اون (هري) داشته جيغ و فرياد ميکشيده. اين ميتونه فقط نشانه اي براي بيان انرژي ماوراي صحبت هاي او باشه. فکر ميکنم که اين يکي از اون نکته هايي باشه که مردم تو کتاب مورد توجه قرار دادند، و اونها نميخوان که قهرمانشون دچار ديوونگي و جنون بشه.
"دنيل" در مورد اولين صحنه ي عاشقانه در فيلم (بوسيدن چو) ميگويد:
خيلي بايد وحشتناک باشه. چون موقع فيلم برداريش يکي از والدينم تو استوديو هست. ممکنه دست پاچه بشم اما روش کار ميکنم و تلاشم رو ميکنم که حرفه اي در بياد. اما من احتمالا سعي ميکنم زياد بهش بچسبم ! ولي ميتونم موفق بشم.

 منبع سایت جادوگران  اینم از خبرای جدید امیدوارم که خوشتون بیاد .خدانگهدار.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/29ساعت 10:36 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار
سلام دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه . متاسفانه هنوز خبری از سیاوش نیست ولی من ناامید نمی شم هر

روز سر میزنم شما هم دعا کنید سیاوش زودتر پیداش بشه.

از دوستانی که نسبت به من لطف دارن تشکر میکنم .

 

این هم اخبار جدید امیدوارم که خوشتون بیاد.

 

در 10 مارس 2006 ميلادي مطابق با 19 اسفند 1384 آپديت شد . متن به روز شده را در انتهاي اين مقاله ببينيد.
سايت اختصاصي رولينگ پر از نکات و کليدهاس و در واقع جادويي و رمزي ساخته شده به طوري که اول با ظاهر سادش شما رو به شک ميندازه که واقعا اين سايت چيزي توش هست يا نه ولي وقتي يکمي توش اين ور اون ور رفتيد تازه متوجه نکات ريز و درشتش مي شيد.
به نظر من به جاي هر رقم بازي کامپيوتري بريد و يکمي تو اين سايت بازي کنيد تا نکات جالبي دستگيرتون بشه

يک بخش به نام scrapbook در اين سايت هست که شما هر قسمتي رو کشف کنيد اونجا به نامتون نوشته ميشه و در واقع به اين وسيله شما رو تحريک ميکنه که هي چيزاي جديد کشف کنيد.
يه نکته ديگه اينکه اگه ساعت کامپيوترتون رو تغيير بديد ساعت سايت رولينگ با همون تغيير ميکنه

در قسمت خوش آمد گويي رولينگ نوشته که به خاطر اينکه بتونه بهتر با طرفداران خودش ارتباط برقرار کنه اين سايت رو تاسيس کرده و هر چي که تو اين سايت نوشته ميشه کار خود رولينگه و مي خواد خبر ها و شايعات و حرف ها رو توش بنويسه و همچنين پيشرفت کتاب 6 و تموم شدنش رو از اينجا به همه اطلاع ميده همچنين گفته شده که قسمت هايي از سايت که نشان سياه دارن بعضي جاهاي کتاب 5 رو لو ميدن در نتيجه کساني که کتاب 5 رو نخوندن اينجا ها رو نخونن آخرش هم گفته تو اين سايت به همه جا ور بريد و به خصوص به دنبال رد پاي پيوز بگرديد.

من از قسمت گوشه سمت چپ و بالا شروع ميکنم اون چيزايي رو که متوجه شدم به نوشتن و همينطوري زيگزاگ ميرم پايين:
1- يدونه موبايله که زنگ ميزنه و باهاش ميشه شماره گرفت و اينا ممکن هم هست با شماره خاصي يه رمزي رو باز کنه

2- يه کليد که براي روشن و خاموش کردن صفحه به کار ميره شايد اينم رمزي باشه

3- بيوگرافي کاملي از رولينگ که به زبان اول شخص از خود رولينگ نوشته شده و واقعا جالبه وقتي ورق ميزني و جلو ميري عکسهاي بي نظيري توش هست

4- scrapbook که کشفياتي که تو سايت انجام دادي رو اونجا ثبت ميکنه اين کشفها فقط تا زماني اونجا هستن که داخل سايت باشي و اگه بياي بيرون بايد همه رو از اول کشف کني

5- جادوگر ماه که هر ماه يکي از جادوگران رو خود رولينگ اونجا معرفي ميکنه تو مايه هاي کاغذ هاي برتي باتز

6- extra stuff که در واقع به صورت ميز کار رولنيگ در اومده و توش رولينگ در مورد چگونگي نوشتن کتاب و اينا و اينکه نکته هاي کتاب ها چي بودن بحث کرده اينجا يه پاک کن هست اون رو ورداريد و همه جا بکشيد در ضمن راديو هم خاموش و روشن ميشه
6-1-1- مطلب اول در اينجا راجع به دين توماسه و اينکه توي ورژن انگليسي کتاب يک دين توماس نبوده ولي در ورژن آمريکايي آورده شده بعدش هم راجع به تاريخچه زندگي دين نوشته شده (اگه يکي ترجمه کنه خوبه)
6-1-2- دومين مطلب در مورد دختر خاله ويزلي ها مافالدا هستش که رولينگ تصميم داشته در کتاب 4 اون رو وارد ماجراها بکنه ولي اين کار رو نکرده در اينجا شما ميتونيد با پدر و مادر مافالدا و کلا همه چي اون آشنا بشيد و واقعا اين رولينگ چقدر همين شخصيت رو پرورونده بوده و تازه وارد کتاب نکرددش شايد در کتاب هاي بعدي واردش بکنه؟ ( بازم مطلب خوبي براي ترجمه)
6-1-3- مطلب بعدي در مورد تئودور نات هستش که پسر يک مرگ خوار بوده و اينم رولينگ کلي روش کار کرده ولي تو کتابا نياورددش
6-1-4- در مورد موپسي کسي که رولينگ ميخواسته در کتاب 4 به عنوان يک عاشق سگ و نگکه دارنده سيريوس وارد ماجراها کنه ولي اين کار رو نکرده
6-1-5- فصل اول کتاب سنگ جادو رو رولينگ به خيلي از صورت ها نوشته بوده ولي در نهايت چيزي که نوشته اينه که جلوي ماست
6-1-6- فصل اول کتاب 6 خيلي شبيه کتاب 1 ، 3و 5 خواهد بود و چيزي که شما مي خونيد حاصل 13 سال فکر منه که کلي پروروندمش
6-2- کاراکتر ها: که در اينجا رولينگ در مورد چگونگي خلق يه سري از شخصيت هاي کتاب توضيح داده مثل کج پا ، لاکهارت ، هرمايني و ...
6-3- نکات گوناگون ديگر

7 - پرسشهاي همگاني که توش سوالات زيادي که از رولينگ پرسيده شده رو نوشته و شامل قسمت هاي زيره:
7-1- درمورد کتاب ها : سوال هايي که در مورد کتاب ها هستش و زياد ازش پرسيده شده:
7-1-1- آيا ارشد ها ميتونن امتياز بدن؟ تو کتاب دوم يکي اين کار رو کرد ولي بعدا گفته شد که ارشد ها نمي تونن امتياز بدن
- بله اونا نميتونن امتياز بدن تو کتاب 5 رون مرتکب اشتباه شد و بر خلاف قانون امتياز داد
7-1-2- آيا هرمايني عاشق رون يا هري ميشه؟
- من نمي تونم باور کنم که يکي از شما راجع به اين موضو.ع فکر نکنه ولي خب اين مساله مهمي در کتاب هاي بعديه و نمي تونم درموردش چيزي بگم
7-1-3- آيا کتابي در مورد ورد هاي هاگوارتز مي نويسيد؟
- من قصد نوشتنش رو ندارم در واقع همچين چيزي در خود هاگوارتز هم نيست البته کتاب ورد استانداردي وجود داره ولي جادوگران پر قدرت خودشون هم ورد درست ميکنن
7-1-4- آيا مجله تخصصي براي هري پاتر رو پيشنهاد ميکنيد؟
- نه به نظر من همين کتاب ها و فيلمها کافي هستن و ديگه لزومي نداره چيز ديگه اي هم بياد کنارش
7-1-5- اسم کتاب 7 چيه؟
- خيلي اين سوال رو از من مي کنن و فکر ميکنن من زير فشار اسمش رو لو خواهم داد ولي من نخواهم گفت
7-1-6- آيا هر کتاب از قبلي بزرگتر ميشه؟
- نه اين طور نيست کتاب 6 از کتاب 5 کمتر خواهد بود اين بستگي به حوادثي هست که پيش مياد ولي 99 درصد ميتونم بگم مثلا همين کتاب 6 کمتر از 5 هستش
7-2- پرسشهايي در مورد خود رولينگ
7-3- پرسشهاي ديگر
7-4- يک همه پرسي جالب در مورد اينکه سوال بعدي که رولينگ جواب ميده کدومه سوالا اينان:
7-4-1- آيا سوروس اسنيپ برادر ليلي پاتره؟ ( واقعا عجب سواليه!!!)
7-4-2- در مورد نشان سياه
7-4-3- منظور از آوردن اسم مارک اوانز چي بوده؟

8- يه علامت سوال اون وسط مي بينيد که اگه روش بزنيد يه جايي ميريد و با يک در بسته روبرو ميشيد که روش نوشته مزاحم نشويد.
يه گلدون سمت راست پايين هست که اگه بندازيدش روي زمين کلماتي روي آينه سمت راست نوشته ميشه : « Peeves woz ere » که به نظر من خواسته بگه پيوز اينجا بوده يعني peeves was there البته ere مخفف before هم هست ولي مجموع دو کلمه woz ere حتما يک معني داره
بعد از اين مرحله شايد در هم باز بشه ولي فعلا نتونستم اين کار رو بکنم اگه کسي تونست اينجا خبر بده
اينم عکسش:
در بسته

9- سايتهاي هوادار هري پاتر fan sites : اينجا فقط سايت گودريکز هالو الان قرار داده شده ( و فعلا که دارم اين متن رو مي نويسم اين سايت داره سرورش رو منتقل ميکنه)
اگه دو سکه که روش علامت سوال هست رو سر جاش قرار بديد يکي از قسمتهاي رمزي کشف ميشه
http://www.jkrowling.com/s5m8took/9d_drawing_group.cfm :
اين صفحه رو بعد از اينکه يکي از جاهاي مخفي سايت رو کشف کردم به عنوان جايزه برام اومد و يکي از اولين دستنوشته هاي رولينگه که توش ميگه اولا اسم دين توماس گري بوده و بعدا رولينگ تغييرش داده
همينطور در فصل دويل شبانه دين هم همراه هري رون هرمايني و نويل به دويل رفته بوده

10- شايعات: اينجا شايعه هاي بي اساس و با اساس رو ميتونيد ببينيد مثلا اينکه اين خود رولينگ نيست که در سايتش مي نويسه و رولينگ اين رو رد کرده. ترجمه شايعات رو در سايت قرار داديم ببينيدش ضمنا هر وقت اين شايعات به روز شدن ميتونيد اونا رو همين جا بخونيد.

11- اخبار: خبر هاي مهم در مورد هري پاتر رو اينجا ببينيد قسمت اخبارش هر خبري رو نمي نويسه و فقط تمرکزش روي خبر هاي مربوط به رولينگ يا خبر هاي مهمه
12- لينک ها: اين قسمت لينک هاي عجيبي داره و بيشترشون لينک انتشاراتي ها و جاهايي هست که رولينگ باهاشون در تماس بوده مثلا اولين ناشرش و غيره

من سعي ميکنم اين متن رو آپ ديت کنم و چيزايي رو بهش اضافه کنم شما هم اگه چيزي پيدا کرديد اينجا بنويسيد خيلي ممنون

متن به روز شده 10 مارس را در زير بخوانيد:

رولينگ چهره و سيماي وب سايت رسمي اش را که با فلش طراحي شده بود با طرحي نو و جديد به روز کرد
اين طراحي فلش که براي سرگرم کردن طرفداران هري پاتر طراحي شده بود و در عين حال در بعضي از مواقع بسيار حساس و مهم بود از حالت خسته کننده و تکراري خارج شد و در صبح امروز اين سايت با چهره متفاوت و زيبا به جمع هوادارن برگشت
اين سايت در عين سرگرم کننده بودنش در بعضي مواقع بسيار با اهميت بوده ؛ از جمله مواقع حساس ميشود به خبرهاي مربوط به کتاب ششم و اعلام نام کتاب ششم و تکه نوشته اي ازکتاب شاهزاده دورگه و همچنين اعلام نام 3 فصل از کتاب شاهزاده دورگه و ... نام برد
در سايت رولينگ معما هاي جديد به آن اضافه شده از جمله در قسمت معروفي که رولينگ موارد بالا را در ان قرار داد بود

يکي از هوادارن توانست به سرعت تغييرات حاصل شده , امکانات و معماهاي اضافه شده را دريابد
اتاق مرموز سايت که با علامت "؟" مشخص هست , مسلما تغيير کرده است ؛ ما باز هم با در بسته و پيغام مزاحم نشويد روبه رو ميشويم ولي هم اينک 2 بطري به انجا اضافه شده که شما ميتوانيد با حرکت دادن انها به سمت بالا , مواد موجود در داخل بطري را قطره قطره به سمت پايين سرازير کنيد , بعيد به نظر ميرسد که انها کار خاصي را انجام دهند . در قسمت Extra Stuff , تابلو اعلانات دچار تغييراتي شده , در انجا تکه " کاغذ سفيد مرکب پاکن " ي وجود دارد که شما ميتوانيد با برداشتن خودکار ابي , بروي آن نقاشي بکشيد . در قسمت Links , ما شاهد اين هستيم که چند کتاب جديد در قفسه کتابخانه کنجانده شده است که يکي از انهاSense and Sensibility و ديگري My Favorite Spells نام دارد . همچنين در قسمت Fan Sites , نشان جديدي در قفسه به چشم ميايد . در قسمت Rubbish Bin نيز , اين تغييرات احساس ميشود چرا که چند عروسک بچه بروي ميز تحرير اضافه شده است , شئ به نام Mackenzie's bib و اجسام کوچک سفيد رنگ که برويش نقش هاي مختلف هک شده است و همچنين فنجان کافه مغناطيسي که قابل حرکت هست ولي به جاي اولش برميگردد.

منبع سایت جادوگران  خدانگهدار.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/25ساعت 10:4 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها
سلام دوستان

امیدوارم که حال همگی خوب باشه از تمامی دوستان عزیز تشکر میکنم که به من لطف دارن.

متاسفانه هنوز هیچ خبری از سیاوش ندارم چند بار بهش ایمیل زدم ولی جوابی نداده هنوز من هر روز  

سر میزنم و به محض اینکه داستان به دستم برسه در وبلاگ قرار خواهم داد .

خوب فعلا هیچ خبری نیست و باید منتظر سیاوش بمونیم .

با ارزوی سلامتی و موفقیت همگی خدانگهدار.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/22ساعت 10:49 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار
سلام دوستان

امیدوارم که سرحال باشید من واقعا متاسفم سیاوش هنوز داستان رو به دستم نرسونده در واقع من

هیچ خبری از سیاوش ندارم و نمیدونم که چرا ادامه ی داستان رو نمی فرسته ولی به هر حال من هر روز

سر میزنم .

خبر نامه ی the sunday timeدر گزارشي جزئيات نقشه ي هشتادمين سالگرد تولد ملکه بريتانيا را در 25 ژوئن شرح داد.

 محض خوشنودي طرفداران هري پاتر، بايد گفت که، جي.کي.رولينگ در اين جشن بخشي از کتاب آينده هري پاتر را خواهد خواند. BBC 90 دقيقه از اين مراسم برنامه پخش خواهد کرد. با اين حال هيچ مدرکینیست که ثابت کند رولینگ این کار را خواهد کرد . این اولین بار است که رولینگ میخواهد متنی از کتاب جدیدش را بخواند.

خبری دیگر  از رکوردهای هری پاتر

جادوی هری پاتر همچنان شگفتی می آفریند ؛ این جادویست که فقط از عهده یک جادوگر به نام رولینگ برآمد , جادوی که هنوز رغیبی برایش پیدا نشده و همچنان پیشتاز و شگفتی افرین هست
جادوی که باعث آن شد تا تحولی عظیم در جداول رکوردها ثبت شوند , جادوی که نه یکبار بلکه دها بار رکورد شکانده است و هم اینک نیز باید با افتخار اعلام کرد این جادو باری دیگر شگفتی افرید و رکوردی تازه را ثبت کرد . رکوردی که تا این لحظه در نوع خود بینظیر بوده و مورد پوشش صدها خبرگزاری و رسانه های جمعی شده .

جادویی که توانست فقط و فقط در 24 ساعت 5 میلیون نسخه بفروشد
نسخه DVD فیلم هری پاتر و جام آتش توانست در روز نخست انتشار , و فقط در عرض 24 ساعت 5 میلیون نسخه را بفروشد , DVD جام آتش موفق شد عنوان رکورد بهترین فروش در روز نخست را کسب کند
هری پاتر و جام آتش , چهارمین مجموعه از سری فیلمهای هری پاتر به کارگردانی مایکل نویل و بر گرفته از رمان شاهکار بینظیر جی کی رولینگ در ماه نوامبر 2005 وارد عرصه رقابت سینما شد و همان موقع نیز رکوردهای را کسب کرد و توانست 800 میلیون دلار در سرتاسر جهان کسب کند اما حالا که نسخه DVD آن که منتشر شد تا این لحظه بیش ار 5 میلیون نسخه را در امریکای شمالی فروش کرده است
طبق گفته مسولان شرکت برادران وارنر , DVDجام آتش به موفقیتی دست یافت که اصلا انتظار نمیرفت .
شرکت برادران وارنر که مجذوب این پدیده شگفت انگیز شده , فروش فوق العاده این اثر را فقط و فقط در قلم زیبای رولینگ دانست و اعلام کرد اینکه طرفداران این اثر از این مجموعه استقبال زیادی کردند نشان دهنده قدرت و نزدیکی این فیلم با کتابش میباشد .

منبع سایت جادوگران  امیدوارم که لذت ببرید . خدانگهدار.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/21ساعت 0:17 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها
سلام دوستان

امیدوارم که حال همگی خوب باشه . الان یه هفته است که هیچ خبری از سیاوش ندارم داستان رو هم

به دستم نرسونده که براتون بذارم منم مثل شما منتظرم .

 در مراسم دیشب اسکار هری پاتر و جام اتش نتوانست هیچ اسکاری را از ان خود کند.در مراسم دیشب که هفتادو هشتمین مراسم اسکار بود هری پاتر و جام آتش که در قسمت جلوه های ویژه نامزد کسب اسکار شده بود نتوانست ان را به چنگ بیاورد.
در عوض فیلم خاطرات گیشا به عنوان بهترین جلوه های ویژه شناخته شد.تاکنون هیچ یک از فیلم های هری پاتر اسکاری را به دست نیاورده اند.

منبع سایت جادوگران

امیدوارم که خوشتون بیاد . از همگی دوستانی که لطف دارن تشکر میکنم و بازم میگم که هر زمانی سیاوش داستان رو به دستم برسونه من اونو در وبلاگ قرار میدم.

با ارزوی موفقیت و سلامتی برای دوستان عزیز. خدانگهدار. 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/18ساعت 0:0 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار
سلام دوستان

امیدوارم که همگی سلامت باشید . من چند روزی هست که از سیاوش خبری ندارم داستان رو هم هنوز

به دستم نرسونده و منم مثل شما منتظرم از دوستانی که لطف دارن و سر میزنن ممنونم.اینم یه خبر جدید دیگه برای شما دوستان .

خوانندگان و منتقدان از ديدگاه هاي گوناگون به رمان هري پاتر نگاه کرده اند، نکات برجسته آن را کاويده اند و سعي کرده اند بارزترين جنبه آن را، که محبوبيت کم نظير آن را باعث شده، شناسايي کنند.

سيد ابراهيم نبوي نويسنده و طنزپردازي که به هري پاتر علاقه اي خاص دارد، معتقد است که هري پاتر، فراخواني است به دنياي ساده و بي غل و غش کودکي که در دل تمام آدميان زنده است، و همين است که آن را براي بزرگسالان نيز جذاب مي سازد.
به عقيده ابراهيم نبوي همه انسانها در تکاپوي زندگي به دنيايي زيبا، روح بخش و رؤيايي نياز دارند. نيروي تخيل و دنياي رنگين خيال به آنها توان تازه اي مي دهد تا از بندهاي اسيرکننده زندگي روزمره رهايي يابند.
او عقيده دارد که هري پاتر عناصر تازه اي را به دنياي قصه هاي افسانه اي، که پيشينه اي هزاران ساله دارد وارد کرده و به ژانر ادبيات کودکان و نوجوانان ابعاد تازه اي بخشيده است.
هري، شهسوار بي باک دنياي جادوگران است که نيروي شگرف خود را در راه خير و نيکي به کار انداخته و بي باکانه با عفريت هاي بدخواه و شرور درافتاده است. او آدمهاي پليد و بدجنس را از يک دردسر به دردسري ديگر مي اندازد و از خطرناکترين دامها پيروز و سرفراز بيرون مي جهد.
سحر يک دختر۱۷ ساله تهراني است. او دانش آموز است و شيفته هري پاتر. قهرمان دلير و چالاک مجموعه اي که تقريبا همه کودکان و نوجوانان جهان با نام و کارهاي شگفت انگيز او آشنايي دارند.
هري پاتر يکسره در دنياي اسرارآميز سحر و جادو مي گذرد که سازوکار آن با دنياي آشناي ما متفاوت است، اما اين دنيا در کتاب خانم رولينگ چنان ماهرانه و پرکشش و با تصاويري چنان زنده معرفي شده، که خواننده آن را باور مي کند و به يک معني در ماجراهاي آن سهيم مي شود.
از سال ۱۹۹۷ تا کنون نسلي به همراه هري پاتر شکل گرفته و پا به پاي آن پسرک شيردل بزرگ شده است. جوانان و نوجوانان اين نسل در هري پاتر دوستي يکدل يافته اند که نگراني ها و شادي هاي او را به خوبي درک مي کنند. آنها با هري همدل و هم احساس هستند.
شيرين ابراهيمي که رشته کتابهاي هري پاتر را با دقت خوانده، موفقيت هري پاتر را در ايجاد تقابل هاي تازه مي داند که با تضاد آشنا و قديمي خير و شر برخوردي تازه دارد و رمان را از شور و هيجاني بي سابقه پر مي کند. اين تنش هاي تازه در ادبيات کودکان بي سابقه است. ماجراهاي خيال انگيز در اين رمان برخلاف سنت مألوف گذشته، در دنياي آرام و ساده کودکان پيش نمي رود، بلکه در دنياي واقعي بزرگسالان جاري مي شود، با تمام مشکلات و پيچيدگي هاي آن.
اما چگونه است که جهان هري پاتر، دنياي جادويي و غريبي که توسط خانمي بريتانيايي در اروپا خلق شده، مرزهاي فرهنگي و جغرافيايي را در هم نورديده و در چهار گوشه جهان مشتاقاني بي شمار پيدا کرده است؟
به گفته شيرين ابراهيمي هري پاتر اين ظرفيت و توانايي را دارد که با تمام فرهنگها به آساني رابطه برقرار کند
ابراهيم نبوي نيز بر آن است که هري پاتر قيدوبندهاي زماني و مکاني را درهم شکسته و همين آن را قادر ساخته که فراتر از مرزهاي اقليمي و فرهنگي، با روح و احساس تمام انسانها رابطه برقرار کند.
کامبوزيا پرتوي، فيلمساز و فيلمنامه نويس که نقش خيال در کارهايش نمودي برجسته دارد، بر آن است که تنوع فرهنگي دنياي معاصر، گسترش داستانها و افسانه هاي تخيلي از راه فيلم و کارتون در سراسر جهان، ذهن نوجوان امروز را براي پذيرفتن دنياي هري پاتر آماده کرده است.
ستاره، دنياي سحر و جادو را از بن مايه هاي عام و مشترک در نهاد آدميان مي داند. به نظر او سرگذشت هري پاتر بر پايه همين بنمايه هاي بنيادين استوار است
ويدا اسلاميه که او را بهترين مترجم هري پاتر به زبان فارسي مي دانند، بر جنبه هاي عام بشري در رمان انگشت مي گذارد: "درونمايه هاي عام انساني، در ميان تمام ملتها و اقوام و افراد، مشترک است و مرزهاي تاريخي و جغرافيايي نمي شناسد."
اما هري پاتر به عنوان يک اثر ادبي چه جايگاهي دارد؟ شيرين ابراهيمي پيش از هرچيز شگردهاي قصه گويي و فوت و فن هاي روايت گري هري پاتر را قوي مي داند
به نظر او سبک و شکل روايت ادبي در اين کار جنبه فرعي دارد. اصل روايت ماجراهاي جالب و غيرقابل پيش بيني است که خواننده را درگير مي کند و او را با خود به دنيايي اسرارآميز مي کشد.
سانا وطني هم که با ادبيات جدي و کلاسيک آشنايي دارد، از نظر ادبي براي هري پاتر ارزشي قائل نيست. به نظر او خانم رولينگ قصه گو يا روايتگر چيره دستي است، اما از شگردها و سبکهاي ادبي هيچ چيز نمي داند
ابراهيم نبوي ارزش رمان هري پاتر را نه در پيروي از معيارها و ارزشهاي ادبي، بلکه در خلق دنيايي زنده و رنگين و بديع مي داند که يکراست بر احساسات خواننده تأثير مي گذارد.
به نظر او خواننده براي ارزش ادبي نيست که به سراغ هري پاتر مي رود. مردم با باز کردن کتاب هري پاتر وارد دنيايي زيبا و اسرارآميز مي شوند، به سفري جادويي مي روند که به روح و روان آنها آسايش مي بخشد
از روي سري داستانهاي هري پاتر تا کنون چهار فيلم سينمايي ساخته شده و به تازگي پنجمين فيلم هم جلوي دوربين رفته است، به نام هري پاتر و محفل ققنوس. در آخرين فيلم هم طبق معمول دانيل رادکليف نقش هري پاتر را بازي مي کند و تمام فيلم در بريتانيا فيلمبرداري مي شود .
اما تقريبا تمام دوستاران هري پاتر کتابهاي او را بر فيلمهايش ترجيح مي دهند. شيرين ابراهيمي هم عقيده دارد که براي کسي که کتاب را خوانده باشد، فيلم ها جذابيت زيادي ندارند.
اما يک نکته را نبايد ناگفته گذاشت. همه هري پاتر را دوست ندارند، يا به يک اندازه از ماجراها و کارهايش به شوق نمي آيند. برخي آن را سطحي و ساده و حتي مبتذل مي دانند، حتي برخي از کودکان و نوجوانان نمي توانند با او همدلي کنند.
در ايران هري پاتر با استقبالي بسيار بالا روبرو شده است. از هر جلد آن ترجمه هاي گوناگون و چاپهاي متعددي با تيراژ بالا به بازار آمده است. ويدا اسلاميه مي گويد که در ايران از کودک ۷ ساله تا پيران ۷۰ ساله خوانندگان اين رمان هستند.
خانم اسلاميه از رواج نوعي ادبيات هري پاتري در ميان جوانان ايراني سخن مي گويد که به الهام از رمان هري پاتر پديد آمده است. نشانه هاي اين ذوق و خلاقيت را به ويژه در سايتها و وبلاگ هاي فارسي مي توان به روشني ديد
اما هري پاتر به کجا مي رسد؟ باشگاه دوستداران هري پاتر به کجا مي انجامد و چه سرنوشتي در انتظار نسلي است که هري پاتر ذهن و جان آنها را مجذوب کرده است؟
ابراهيم نبوي عقيده دارد که اين تب دير يا زود فرو کش مي کند. داستان با جلد هفتم به آخر مي رسد و احتمالا کتابهاي آن هم رفته رفته از کتابفروشي ها ناپديد مي شود. اما نسلي که هري پاتر را خوانده، همواره با آن خواهد زيست و جاذبه آن را تا سالهاي سال در دل و ذهن خود حمل خواهد کرد.

امیدوارم که خوشتون بیاد .خدانگهدار.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/14ساعت 8:37 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها
سلام دوستان

امیدوارم که حاله همگی خوب باشه . منم مثل شما منتظر ادامه ی داستان هستم سیاوش هنوز داستانو به دستم نرسونده من هر روز سر میزنم ولی خبری نیست .

از تمامی دوستان  به خاطر لطفی که نسبت به من دارن ممنونم .

 یادداشتی از اما واتسون:
خب، بعد از نه ماه دوري باز به استوديو برگشته ام، تا فيلمبرداري هري پاتر و محفل ققنوس رو شروع كنيم. نمي تونم باور كنم كه چقدر سال گذشته زود گذشت. تو اين نه ماه، من به مدرسه برگشتم، و سخت مشغول خوندن بودم براي GCSE's شدم، با دوستان و خانواده بودم و به بازي حاكي پرداختم ... و حالا امتحان واقعي من داره شروع ميشه، ژوئن داره كم كم از راه ميرسه و همش به خودم اهميت اين امتحان رو يادآوري مي كنم و مي خواهم بعد از اين امتحان كتاباهام را گوشه اي بندازم و براي مدتي هرچند كوتاه از دستشان راحت بشم.

بهرحال، فعلا كه درس هايم و فيلمبرداري همپاي هم دارند مي گذرند. ولي برگشتن به هري پاتر واقعا عالي است. چيزي كه مشخصه اينه كه در اين مدت فيلبرداري من ارتباط با همه دوستاي مدرسه اي و روزمره ام رو از دست ميدم، ولي من از بازي در اين فيلم هيجان زده ام و اين هيجان ميتونه دوري از دوستان رو برايم راحتتر كند. كادر جديد توليد فيلم به من معرفي شدند و بهتر از همه پيوستن كارگردان جديدي به نام ديويد يتس به اين كادر هست، كسي كه من احساس مي كنم چيزهاي زيادي رو مي تونم از او بياموزم. ما زمان كمي براي فيلبرداري داريم. دوباره مي خوام به شخصيت هرميون برگردم با شاهكارهايي كه خواهد كرد و اتفاقاتي كه براي او خواهد افتاد.

منبع سایت جادوگران   امیدوارم که خوشتون بیاد . خدانگهدار.

2 نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 11:40 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

اخبار
سلام دوستان

سیاوش طی چند روز اینده داستان رو به دستم میرسونه و منم اونو در وبلاگ قرار خواهم داد.

اخبار جدیدی که از سایت جادوگران گرفتم رو براتون میذارم خیلی جالب بود.

رولينگ سايت رسمي خودش را آپديت کرد و به سوالي که مد نظر هزاران هزار طرفدار هري پاتري بود , پاسخ داد
به گزارش سايت وريتاسروم اين سوال که چندين ماه فکر خواننده هاي هري پاتر را به خود مشغول کرده بود , توانست با 46 درصد آرا از طرف طرفداران مقام اول پاسخ به سوالات را در اختيار بگيرد و با محبوبيت چشمگير در صدر درخواست به پاسخ قرار بگيرد
جواب سوال رولينگ به اين پرسش باعث شد که جنب و جوشي عظيم در سايتهاي هري پاتري به راه بيا افتاد
سايتها خبري نوشتند که بلاخره رولينگ مجبور به پاسخ اين سوال شد که بعد از مردن شخص رازدار چه اتفاقي براي راز خواهد افتاد ؟
در گزارش سايتها آمده بود که رولينگ پاسخ قطعي به اين سوال داد و جوابش پاياني براي نظرها و بحث هاي طولاني و پاسخ هاي بدون نتيجه در مورد اين سوال بود.

در زير سوال و جواب آن آمده است :
زمانيکي يک شخص رازدار ميمرد چه اتفاقي براي راز رخ خواهد داد ؟
- من وقتي ديدم اين سوال پر ببينده بود و برنده شد بسيار متعجب شدم , چونکه اين اولين سوالي نبود که من بخوام بهش راي بدم ... اما حالا , اگر اين همون چيزيه که شما ميخوايد بدونيد , اين است جواب انچه که شما ميخواهيد بدانيد !
زمانيکه يک رازدار بميرد , رازشان نيز به همراه انها ميمرد و يا اينکه, ان از روشي ديگر پوشيده ميشود , در اين موقعيت , وضعيت رازشان باقي خواهد ماند چنانکه در آن لحظه فرد مرده است . همه کساني که به شخصي اطلاعات سپردن ميدانند که اطلاعاتشان همچنان مخفي ميماند .
مثل اينکه موضوع اينکه طلسم فيدِليوس چگونه کار ميکنه رو همگي به راحتي فراموش کرديد ! جواب اين سوال به طور کامل در زنداني ازکابان اورده شده :
"يک طلسم بسيار بسيار پيچيده! شامل يک راز پنهان , آن هم پنهان در روح . تمامي اطلاعاتي که درون فرد برگزيده و يا رازدار وجود دارد , در روحش پنهان ميشود . پي بردن به اطلاعات داخل فرد , به هيچ وجه امکان پذير نيست و کشف چنين چيزي غير ممکن هست البته , مگر اينکه خود رازدار بخواهد انها را بازگو و فاش نمايد" ( کتاب هري پاتر و زنداني ازکابان )
به عبارتي ديگر , يک راز ( محل اختفاي يک خانواده , مثل خانواده پاترها ) جادو شده تا اينکه آن راز توسط يک فرد , محافظت ميشود ( به طور مثال پيتر پتيگرو و يا همان ورميتل ) . حتي اگر يکي از پاتر ها گرفته شده بود , و او را وادار به خوردن معجون حقيقت ميکردنند و يا تحت طلسم فرمان قرار ميدادند , موفق نميشدند که از زبان او نام محل اختفاي 2 فرد ديگر و يا راز را بيرون بکشند . تنها کسي که ميتوانست انها را لو دهد فقط يکنفر بود که از محل دقيق و درست خانواده پاتر با اطلاع بود که همنجور که گفته شده همان ورميتل بود . البته که هيچ کدام از انها توانايي گرفتن اطلاعات رو از شخصي ديگرنداشتند.

امیدوارم که خوشتون بیاد .با ارزوی موفقیت همگی   خدانگهدار.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/10ساعت 2:4 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

نکته ها
سلام دوستان

من جدا نمیدونم چرا بعضی ها بدون دلیل از اینکه من میخوام با سیاوش همکاری کنم خوششون نیومد ولی در جواب این دوستان باید به این نکته اشاره کنم که بهتره اول کار منو ببینن و بعد در مورد من قضاوت کنن.

اقا سیاوش هم هنوز فصله جدید رو به دست من نرسوندن به محض اینکه ادامه داستان رو دریافت کنم وبلاگ رو اپ میکنم و از دوستانی که تبریک گفتن کمال تشکر رو دارم .

با ارزوی موفقیت و سلامتی همگی

خدانگهدار.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/08ساعت 3:11 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

مصاحبه با اقای مالکی مدعی بر این که جی کی رولینگ داستان هری پاتر را از روی دست ایشان

دزدیده اند.

وكيل هاي جي كي رولينگ با صراحت مي گويند وقتي يك كتاب ناگهان آن قدر موفق شد كه تمام دنيا مشتري اش شدند و به زبان هاي متعدد ترجمه شد، مطمئنا سر و كلة يك عده پيدا مي شود كه فكر مي كنند آن كتاب موفق از روي ايده هاي آن ها نوشته شده. دليل و مدرك مي آورند، شباهت ها را توي بوق مي كنند و به فكر شكايت مي افتند. اين وكيل ها كه لابد خيلي هم از موكل شان پول مي گيرند، استدلال هايي هم دارند. مثلا مي گويند آن بيرون توي دنياي نشر صدها هزار جلد كتاب چاپ مي شود. توي خيلي هايش هم ممكن است بشود اسم ها يا تم هايي پيدا كرد كه با مال مجموعه كتاب هاي هري پاتر شباهت دارد. چرا هميشه وقتي يك كتاب مثل هري پاتر مي تركاند و موفق مي شود، اين آدم ها يادشان مي آيد توي كتابشان چي نوشته بوده اند؟چرا خود اصل اين كتاب ها به هيچ جا نرسيده اند و حتي در سطح محدود هم مشهور نشده اند؟
با اين حال تقريبا از وقتي كه جلد چهارم هري پاتر قرار بود بيايد و جلد سوم، ركوردهاي فروش را جابه جا كرده بود، از اين طرف و آن طرف صداهايي بلند شد. از چين، از آمريكا، از خود انگلستان و چند جاي ديگر. اين صداها مدعي بودند ايدة داستان هاي هري پاتر، آن قدرها هم اوريجينال نيست و از روي كارهاي آن ها اقتباس شده. بعضي از اين آدم ها آن قدر پايه بودند كه رولينگ را به دادگاه هم كشاندند. اما به هر حال، كار سختي است اگر بخواهي زورت به انتشارات بزرگي مثل اسكولاستيك و شركت عظيمي مثل تايم وارنر برسد. حالا كه يك نمونة ايراني از اين صداها هم پيدا شده، مي شود دوباره به قضيه فكر كرد. اين كه موفقيت هاي رولينگ چقدر به ايده هاي خودش مربوط مي شود؟ ممكن است او واقعا داستانش را از اين طرف و آن طرف دنيا بلند كرده باشد؟ و از آن طرف، كساني كه ادعا مي كنند ايده هايشان دزديده شده، چقدر راست مي گويند؟

سناريويي كه قرار است ما و شما باور كنيم، اين است. خانم جي كي رولينگ، از حدود 20 سال پيش يعني حوالي 1985 ميلادي و دهه 60شمسي، وقتي 21 ساله بوده، آقاي حسين مالكي را تحت نظر داشته. سپس از طريق يكي از وزراي سابق فرهنگي جمهوري اسلامي به نوشته هاي شخصي او كه هيچ جا منتشر نشده و فقط در جعبه اي در دفتر شركتي در تهران بوده، دسترسي پيدا مي كند. او با استفاده از اين نوشته ها مجموعة هري پاتر را مي نويسد و مشهور مي شود.
اين كه اين سناريو چقدر منطقي است و اصلا چطوري ممكن است نوشته هاي فارسي آقاي مالكي از دست رولينگ سر دربياورند و او آن ها را كتاب كند، اين را خودتان قضاوت كنيد.

ماجرا از كجا شروع شد ؟چطوربه اين نتيجه رسيديد كه هري پاتر ربطي به نوشته هاي شما دارد؟

اوايل هري پاتر را نخوانده بودم. سال 81 يكي از دوستانم به من گفت داستان هري پاتر، شباهت هاي زيادي با داستان هايي كه قبلا از تو خوانده ام، دارد. كنجكاو شدم و با هم نشستيم و بررسي كرديم. مثلا ديديم كه اين داستان، خيلي شبيه داستان وسوسه است كه سال 66 من نوشته بودم و در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود.
البته قبل از وسوسه، دو رمان نوشتم بودم. يكي از آن ها شبه رماني بود كه خاطرات من از كودكي تا 27سالگي را دربر مي گرفت. نقطة پايان آن، سال 66 بود كه چاپ نشده است. اما از مواردي كه من در آن دست نويس ها اشاره كرده ام و مشابه كاراكتر هري پاتر است، اين است كه من نوشته ام هميشه در نوجواني جلوي آيينه مي رفتم؛ يا ويژگي هاي ظاهري كه اين ها همه اش شبيه هري پاتر است.

شما كه نمي خواهيد ما باوركنيم شباهت دو شخصيت در حد رفتن جلوي آينه، آن هم درمتني كه هيچ وقت چاپ نشده ،دليل خوبي براي ادعاي سرقت ادبي يك رمان شش هفت جلدي است؟

خب ...اين ها چاپ نشده اند. من اين ها را براي خودم نوشته ام و قصد چاپشان را هم نداشته ام. اين دست نوشته ها در اصل، منولوگ هايي (تك گويي هايي) هستند با يكي از برادرهايم كه شهيد شده است.

چه ربطي به هري پاتر دارد؟

در آن خاطرات، جزئيات زيادي هست. مثلا من به اين نكته اشاره كرده ام كه دهم مرداد 1354 به خاطر يك جريان غير منتظره، من اولين سفر خودم را از خرمشهر با گروهي از دوستانم انجام دادم؛ با قطار به مقصد رامسر. من در آن دست نوشته ها شرح و توصيف هايي دارم از سفر كه شبيه هري پاتر است و گاه عينا در كتاب اول آمده.
مثلا اگر توجه كنيد، هري پاتر در دهم شهريور (اول سپتامبر) به اولين سفر خود مي رود، با يك اختلاف يك ماهه با دهم مرداد. خانم رولينگ بارها از اين تكنيك استفاده كرده اند. مثل استفاده از فضاهاي هم خانواده، مثلا جايي كه در مورد آتش خوردن و آتش پس دادن مرد غول نماي پالتو پوش آمده و شبيه داستان وسوسه است. اين ها خاطرات من هستند.

دست برداريد! اينكه شخصيت هاي داستان شما هم مثل شخصيت هاي هري پاتربا قطار اين طرف وآن طرف مي روندكه دليل نمي شود.لابدهم از اين به بعد هر داستاني كه شخصيت اولش دهم يك ماه به مسافرت بروداز روي دست شما كپي كرده؟تازه شما كه اين ها راچاپ نكرده بوديد.اصلا بگوييد ببينيم چرا اين ها چاپ نشده بود؟

چون زندگي نامه من بود و من بعضي از مسائل خصوصي ام را در آن نوشته بودم. همان طور كه پيشتر هم گفتم، و اگويه اي بود ميان من و برادرم.

حالا اين واگويه ميان شما وبرادرتان ، چطوري از دستان خانم رولينگ سر درآورده؟

من سال 66 تا 68 در تهران در يك شركت كه متعلق به يكي از دوستانم بود، كار مي كردم و دوستم از ماجراي داستان ها و خاطرات من خبر داشت. رمان راه گريز را هم كه همزمان با خاطراتم نوشته بودم، تنها او و برادر ناتني اش خوانده بودند.
نوشته هاي من در جعبه اي بود كه نه قفل داشت و نه بند. اصلا فكرش را هم نمي كردم كه كسي به آن ها دست بزند، چون به نظر خودم اصلا شاهكار نبودند. ولي مطمئن بودم كه موضوعات بكري در آن ها هست، مثل چهل روز اشغال خرمشهر و... و به نظر من آغاز كپي برداري از نوشته هاي من، يا همان سرقت، همان جا صورت گرفت. چون من دو سال آن جا بودم و دو سال، زمان كمي نبود. من به همين خاطر، سال 1381 شكايتي به وزارت ارشاد فرستادم با اين مضمون كه از دست نوشته ها و داستان هاي من استفاده شده است.
حتي نوشتم كه يك فيلمساز كه از مستند سازهاي بزرگ و با سابقة كشور هم هست و امسال هم مستندي در جشنواره فجر داشت، به من گفته است اين نوشته ها از يك مجرا به دست فيلمسازها هم رسيده و ورسيون هايي از آن ها برداشته شده است.

سال 66خانم رولينگ ،يك دختر معمولي وگمنام 22ساله انگليسي بوده.چطور مي توانسته به نوشته هاي شماكه در جعبه اي در شركتي در تهران مخفي شده بوده دسترسي پيدا كند؟اصلا چرا بايد اين كار رامي كرده

ببينيد، شباهت هاي كتاب خانم رولينگ با نوشته هاي من زياد است. مثلا از دوست من عكس هايي هم موجود است، عكس هايي كه در خرمشهر و قبل از مهاجرت گرفته شده اند و در زمان نوجواني ماست. دقيقا داراي همان شباهتي است كه هري پاتر و دوستش رون دارند. در آن عكس، شما عينا يك جوان لاغراندام مي بينيد كه موهايش روي پيشاني اش است و موهاي دوستم هم قرمز است. آن دوست من و برادر ناتني اش با سينماگرها و نويسندگان رابطه داشتند. او حتي من را به دفتر هفته نامه سينما برد و من را به يك كارگردان معرفي كرد كه بعدها فهميدم فريدون جيراني بوده است. من آن موقع مي خواستم رمان گريز را به او بدهم، ولي ندادم.

يعني مي خواهيد بگوييدخانم رولينگ به آلبوم خانوادگي شماهم دسترسي داشته واز روي آن كپي كاري كرده؟تازه هنوز هم نگفتيدرولينگ چطوري نوشته ها و عكس هاي خانوادگي شما را بلند كرده؟

اين موضوع را همان مستندساز بزرگ گفت. آن فيلمساز، فيلمي ساخته بود كه از ايده ها و گزاره هاي رمان مدار جنون استفاده كرده بود. آن فيلمساز اعتراف كرد كه ايده هاي من را يك نفر به او داده و آن يك نفر هم از بزرگان عرصة فرهنگ است و امروز ساكن لندن. من ابتدا باور نمي كردم و شوكه شدم، اما بعدها نشانه هايي ديدم كه ثابت مي كرد آن كارگردان درست مي گفته.
من مدتي پيش به آن فرد فرهنگي، اي ميل فرستادم به انگلستان، با اين مضمون كه از شما دلخورم. او در جواب مي خواست به من بقبولاند كه اين ها همه سوءتفاهم است. مي گفت داستان هاي من را نديده، اما من مطمئن ام همين آدم است كه كتاب هاي چاپ نشده، دست نوشته ها و داستان هاي كوتاه چاپ شده و نشده ام را به خانم رولينگ رسانده.

يعني چه؟آخر چرا اين آدم بايد اين كار را بكند؟وبعد هم چرا برساند دست رولينگ كه قبل از چاپ كتاب هايك بيوة تنها و ناموفق بوده و كسي نمي شناخته اش؟

در كتاب خانم رولينگ اشاره مي شود كه هري نمي داند تحت نظر است، اما تحت نظر است، و من تصور مي كنم كه يك حالت مبهم وجود داشته باشد. من آدم ناشناخته اي نبوده ام و داستان هاي من در روزنامه اطلاعات چاپ مي شدند. داستان هايي هم بودند كه نقد مي شدند، جايزه هم مي گرفتند. به نظر من اين زير نظر قرار دادن من از همان روزنامة اطلاعات شروع شده؛ از سال 68 كه كارم را شروع كردم.

ي خيال! يعني خانم رولينگ از وقتي 24ساله بوده شما را تحت نظر داشته؟اصلاچه مدركي داريد كه خانم رولينگ با آن فرد فرهنگي در ارتباط است؟

من مدركي ندارم، ولي فكر كنم همين كه ايشان الان در انگلستان است، كافي باشد. من الان چهار سال است خودخوري مي كنم كه حرفي نزنم كه براساس احتمالات باشد و تهمت به كسي نزنم. به اين خاطر كه خواسته ام كسي از اين حرف ها استفاده نكند. اين برايم خيلي مهم است. اصل داستان از اين قرار است كه داستان هايي را به تدريج از يك نويسندة گمنام به دست مي آورند و در طول دو دهه، يعني 60 تا 80 كپي برداري مي كنند.

شما اين حرف ها را جاي ديگري هم مطرح كرده ايد؟

من قبلا شكايتي به وزارت ارشاد و ادارة ارشاد شيراز نوشتم. آقاي سازگارنژاد (نمايندة سابق شيراز) تصريح كردند كه حقوق من را به خاطر استفاده از نوشته هايم بايد بدهند. من همان موقع از فيلمسازهايي كه از آثار من استفاده كرده بودند، اسم بردم. مثلا يكي از فيلم نامه نويسان بنام كشور كه شاگرد آن ذي نفوذ فرهنگي بود، بخشي از رمان تنهايم مگذار را به عنوان فيلم نامه انتخاب كرد و بعدها سريال شد. يا دنيا، بچه هاي بد، ملاقات با طوطي، و... نمي خواهم بيش از اين بگويم چون اسم هاي ديگري مطرح مي شود و درست نيست.

ما هم موافقيم .بيش از اين نگوييد!


مختصري از کتاب

شب يلداست و جواني افسرده، منزوي و بي خانواده در طبقة دوم آپارتمان شان نشسته است. ناگهان فردي پالتو پوش با كتاب هاي زيربغل ظاهر مي شود.
پالتوپوش آدمي است كوتاه قامت و پهن. پسر از حضور اين مرد در اتاقش وحشت مي كند و از مرد مي پرسد: تو كي هستي؟ و در جواب مي شنود: آمده ام كه تو را نجات بدهم، چون تو فرياد كشيدي. ... او به پسر مي گويد كه پسرك جادوگر است، درست مثل خودش. و براي اثبات حرف هايش به سمت شومينه اي مي رود كه شعله هايش در حال زبانه كشيدن اند. سرش را داخل شومينه مي كند و آتش را مي بلعد. برمي گردد و روي مبل مي نشيند.

اين بخشي از طرح داستان وسوسه يا ساحر ، نوشتة حسين مالكي است كه در ششم دي ماه، 1368 در صفحه 6 روزنامه اطلاعات به چاپ رسيده است. به نظر او،همين كه جوان مورد نظرمنزوي است و در طبقه دوم آپارتمانش زندگي مي كند،دليل خوبي براي كپي كاري رولينگ از روي دست او محسوب مي شود.

حسين مالكي كه روزنامه نگار، نويسنده و شاعر است، ادعا مي كند كه بخش هاي زيادي از سري داستان هاي هري پاتر، شباهت زيادي با داستان ها و دست نوشته هاي او دارد و اصلا شخصيت هري پاتر، چه از لحاظ فيزيك، و چه از نظر ذهني، شباهت زيادي با دوران نوجواني خودش دارد. به عنوان مثال، رمان مدار جنون كه در حقيقت، نوشته اي فانتزي از زندگي حسين مالكي است و به دوران جواني او مي پردازد، دربارة پسركي چشم آبي است كه پدرش را در نوزادي به خاطر شرارت هاي شخصي به نام هاني از دست مي دهد، از مادر جدا مي افتد و با عمو و زن عمو و پسرعمويش زندگي مي كند.
يوسف چشم آبي كه در اتاقي متروكه، كنار آشپزخانه روزگار مي گذراند، بعدها پي مي برد كه پدربزرگ اش با جني به نام طنطل دوست بوده است و طنطل او را در برهه اي از زمان، مورد حمايت خود قرار مي دهد.
هاني كه پدر و خواهر يوسف را از بين برده، نسبت به يوسف كينه اي دارد و در مراحل مختلف، با او به جدال مي پردازد، اما با بروز حوادثي جادويي به تدريج كور و ضعيف مي شود و در پايان به شكل فجيعي از بين مي رود.خدا را شكر يكي از بچه هاي مجله، درمدار جنون را قبلا خوانده بود و يادش بود كه داستان در مدار جنون هيچ ربطي به دنياي جادوگري اي كه رولينگ در كتابش تصوير كرده ندارد.كه طنطل عنصر مبهم و ماورايي است وهيچ ربطي به جن هاي خانگي حقير و مظلوم هري پاتر ندارد. كه حتي سرو كلة اشرف پهلوي هم در داستان آقاي مالكي پيدا مي شودوبه اين ترتيب وجه تاريخي و واقعي داستان پررنگ تر مي شود.

آيا رولينگ يك سارق ادبي است؟


از بين خارجي ها معروف ترين كسي كه چنين ادعايي دارد، يك خــانـم آمريكايي است كه بخــش هــايـي از مـصاحـبه اش با سي ان ان را اين جا آورده ايم. نمونة ايراني قضيه هم حسين مالكي است كه گفت و گوي بچه ها را با او خوانديد. بعد ديگر نوبت شماست كه فكر كنيد چقدر مي شود حرف هاي اين دو نفر را جدي گرفت؟
دنياي هري پاتر، جادوگر جوان، پر از ماگل است؛ اصطلاحي كه جادوگران براي مردم عادي به كار مي برند. در كتب نانسي استافر هم ماگل ها وجود دارند. موجودات كوچكي كه از دو پسر بچة يتيم مواظبت مي كنند و خوشبختي را به زندگي آن ها مي آورند. نانسي مي گويد كه او صاحب كلمة ماگل است، نه نويسندة كتاب هاي هري پاتر. اين طور نيست نانسي؟
بله. من فكر مي كنم هيچ شكي در اين نيست كه خانم رولينگ، شخصيت ها و صحنه هايش را از شماري از منابع مختلف برداشته است. بعضي وقت ها اين كار اشكالي ندارد. مثلا استفاده از افسانه هاي قديمي. اما خيلي جاها هم از كار نويسنده هاي ديگري استفاده كرده كه معاصر هستند و آثارشان را زودتر از او نوشته اند. متأسفانه در اين مورد خاص، او چيزهايي را هم از كتاب من برداشته.
اسم كتاب تو هست افسانه ره و ماگل ها (Legend of Rah and Muggles). كي اين كتاب را نوشتي؟
اين كتاب سال 1984 نوشته شد.
و كجا توزيع شد؟
خب، اين كتاب در نقاط مختلف كشور توزيع شد و البته اول در شرق و ساحل شرقي به بازار آمد. در جريان نمايشگاه كتاب نورنبرگ آلمان، كتاب به بازارهاي اروپا هم آمد.
تيراژ كتاب چقدر بود؟
چاپ اولش تقريبا در صد هزار نسخه به بازار آمد.
به نظر تو چقدر ممكن است اين اتفاق، تعمدي و با قصد و نيت قبلي باشد يا فقط برحسب اتفاق، اين شباهت ها بين كتاب تو و هري پاتر به وجود آمده باشد؟
شباهت ها زياد هستند. اسم يك شخصيت كتاب من لري پاتر است كه شباهت بيش از حدي به هري پاتر دارد. ليلي (نام مادر هري) عينا در كتاب من هست. نيمبوس كه در كتاب خانم رولينگ اسم يك مدل دسته جارو است و همين طور ماگل ها همه در كتاب من آمده. اگر شباهت ها در يك يا دو مورد بود، مي شد پذيرفت كه اين تصادفي بوده. اما وقتي تعداد به شش تا و هشت تا مي رسد، ديگر معلوم است كه كار از اين حرف ها گذشته.
نانسي، آيا دربارة اين كه جي كي رولينگ چطور به كتاب تو دسترسي پيدا كرده، هيچ اطلاعاتي داري؟ آيا رولينگ هيچ وقت در زماني كه كتاب تو چاپ شده، در آمريكا بوده؟

 

خب، حداقل سه چهار راه براي دسترسي خانم رولينگ به كتاب وجود داشته. ما فكر مي كنيم رولينگ در دهه 80 احتمالا براي انجام يك پروژة تحقيقاتي در منطقة بالتيمور بوده. منطقه اي كه بدون شك، يكي از نقاط اصلي توزيع كتاب من هم بوده. از طرفي كنجكاوي برانگيز است كه در يكي از كپي رايت هاي ثبت شدة انتشارات اسكولاستيك، خانم رولينگ به عنوان يك شهروند آمريكايي در فهرست آمده، در حالي كه ايشان مدعي است تا پيش از مشهور شدن كتاب هايش در آمريكا، هيچ وقت به اين كشور نيامده. قبلا هم گفتم كه كتاب من در نمايشگاه كتاب سال 1987 آلمان عرضه شده بود. مطمئن ام خيلي از اروپايي ها و احتمالا خانم رولينگ در اين نمايشگاه شركت كرده بودند. يكي از شركت كنندگان معتبر در اين نمايشگاه، صاحب يك كتابفروشي معروف در لندن بود. بعيد نيست كه آن ها از كار من خوششان آمده باشد. از طرفي، اين كتاب فروشي يكي از آن هايي است كه خانم رولينگ به آن رفت و آمد دارد. ضمن اين كه هميشه بايد تصادف را هم جدي گرفت. مثلا اين كه يكي از ويراستارهاي رولينگ يا ناشرش به كتاب بر خورده باشند و آن را به او نشان داده باشند.

امیدوارم که از این مصاحبه لذت ببرید . منبع سایت جادوگران


 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/08ساعت 2:11 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

اغاز کار
 با سلام  خدمت دوستان عزيز

من کيميا هستم وهمونطوري که اقا سياوش گفتند از اين به بعد با ايشون همکاري ميکنم .

هر زماني که سياوش جان داستانو به من برسونه من حتما اونو در وبلاگ قرار خواهم داد البته من بيشتر به وبلاگ سر ميزنم و هر اخباري که به دستم برسه براي شما عزيزان ميزارم تا لذت ببريد .

اميدوارم که از خبرها خوشتون بياد ديگه حرفي ندارم خدانگهدار.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/08ساعت 2:4 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

همکاری

به نام ایران برزگ و پر افتخار

با درود فراوان خدمت دوستان عزیز

امیدوارم که حال همگی خوب باشد .

من مدریت وبلاگ را به یکی از دوستان عزیزم به اسم کمیا خانم دادم . از این به بعد ایشون برای شما مطالب " اخبار و ... را در وبلاگ خواهند گذاشت .

من داستان را به دست ایشون می رسونم .

با آرزوی سربلندی برای میهن و هم میهنان عزیزمان

پاینده ایران

2 نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 7:54 PM  توسط سیاوش درخشان  | 

توضیحات
با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ

من حامد پسر خاله سیاوش هستم . سیا خیلی گرفتار شده و از من در خواست کرد که ادامه داستان را برایتان بگذارم .

گفت بگم که خیلی سریع ادامه می ده .

برای هرمیون خانم  مدیر وبلاگ  هری پاتر ۲۰۰۰  هم که مسموم شدند آرزوی سلامتی هر چه سریعتر را می کنیم .

خوب من دیگه حرفی ندارم . خداحافظ

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 0:26 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

بخش اول - فصل اول - قسمت 8.4

بخش اول      :   تعتیلات تابستانی

فصل اول       :   پیرمرد خردمند

قسمت  8.4     :   هفته پر فراز و نشیب

 

 

 

ناگهان هری به سرعت از جایش بلند شد . به طور کامل دادگاه آقای ویزلی را فراموش کرده بود . به سرعت به طرف حمام رفت . یک ردا شب بسیار شیک پوشید . خودش از قیافه اش در آیینه خوشش آمده بود . آهسته به سمت آشپزخانه رفت . در آنجا خانم ویزلی را دید که در فکر فرو رفته است . هری با صدای بلندی گفت :

صبح به خیر  .  کریچر !

پاق !!!

برای ما صبحانه آماده کن .

کریچر مشغول آماده کردن صبحانه شد . ناگهان خانم ویزلی زد زیر گریه . با صدای بلندی گریه می کرد . هری بر روی صندلی خودش در انتهای میز نشست . این صندلی سیریوس در گذشته بوده . هری چند لحظه به خانم ویزلی اجازه داد تا خودش را خالی کند . بعد از مدتی خانم ویزلی با صدایی که به زور از گلویش بیرون می آمد " گفت :

--    هری ... تو مطمئن  ... هستی ؟

هری با آرامش گفت :

امیداوار هستم .

برای خودش هم عجیب بود که این قدر خونسرد و بیروح نشسته مقابل زنی که مثل مادر دوستش دارد و او دارد با گریه خودش را هلاک می کند . انگار احساس دلسوزی و محبت و .... در او از بین رفته است .

کم کم بقیه افراد نیز به آشپزخانه آمدند . رون و هرمیون و جینی و ماریتا در دو سمت هری نشسته بودند . رون و جینی رنگ به رخسار نداشتند . لوپین به منظره ای نامعلوم در ذهنش مات بود . اسلاگهورن به صورت کسل کننده ای قهوه اش را هم می زد . خانم ویزلی گاهی می خندید و گاهی گریه می کرد . ناگهان زنگ خانه به صدا در آمد . هری به کریچر گفت :

برو ببین کی . مواظب باش دشمن نباشه .

کریچر هم تعظیمی کرد و رفت . چند لحظه بعد پرفسور مک گونگال به همراه تانکس " فرد " جرج " فلور دلاکور " مودی " کینگزلی شکلبولته " استرجس پادمور و چارلی وارد شدند . همه به احترام تازه واردین از جای خود بلند شدند و بعد از احوال پرسی نشستند . پرفسور مک گونگال اولین نفری بود که حرف زد :

--    مرگخوارها خیلی قوی شده اند . به نظرم انتخاب کازاریوت خوب باشد .

مودی هم گفت :

--    من به شخصه موافق نبودم . هیچ وقت نتوانستم احساس خوبی نسبت به این مرد داشته باشم . در کل به نظر من کسی که به طرف جادوی سیاه برود " قابل اطمینان نیست . ولی خوب کل پارلمان رای مثبت داد .

چارلی گفت :

--    کازاریوت امروز می تواند حسن نیت خودش را نشان دهد . بعد از دادگاه می توانید اظهار نظر کنید .

فرد گفت :

--    می شه این حرفها را ول کنید و بگویید کی باید به اونجا برویم . دادگاه ساعت 10:00 شروع می شود .

مودی :

--    به نظرم از الان باید برویم چون جاده خطرناک است . اگه الان که ساعت 7:00 است حرکت کنیم " می توان امید داشت که ساعت 9:30 به آنجا برسیم .

هرمیون گفت :

--   اصلا با چی به آنجا می رویم ؟ از طریق آتش یا غیب و ظاهر شدن ؟

پرفسور مک گونگال گفت :

--    با اتوبوس شوالیه می رویم . به نظرم اگر ساعت 9:30 برویم خوب باشد .

خانم ویزلی هم با حالت گریه گفت :

--    نیم ساعت دیگر برویم .

تانکس گفت :

--    به نظر من اصلا با جارو برویم .

هر کس داشت نظر خودش را می گفت . در این حال هری با صدای بلند و خشنی گفت :

راس ساعت 8:00 با اتوبوس شوالیه می رویم . نه یک دقیقه زودتر نه یک دقیقه کمتر . تمام .

بعد از این حرف از صندلی خود بلند شد و در حالی که به رون و هرمیون اشاره می کرد که باهاش بیایند " گفت :

کریچر لطفا قهوه های ما را به کتابخانه بیاور .

و در نگاهای متعجب حاضرین از آشپزخانه خارج شد . در کتابخانه نشسته بود که رون و هرمیون رسیدند . به آنها اشاره کرد که روی مبل ها بنشینند . رون در حالی که انگار دادگاه را فراموش کرده بود " گفت :

--    پسر تو چرا این جوری شدی ؟!  اصلا مدتی هست رفتارت تغیر کرده است . بعد از اون اتفاق ما دیگر حتی یک لبخند خشک و خالی بر روی چهره ات ندیدم .

هرمیون هم گفت :

--    هری تو دیگه اون آدم سابق نیستی . خیلی فرق کردی .

هری در نهایت خونسردی چند لحظه صبر کرد تا آنها دیگر غر نزنند و بعد گفت :

می خواستم باهاتون صحبت کنم . من دیشب خواب جالبی دیدم ...

هری تمام خوابش و وقایع و ... را برای آنها تعریف کرد . مکث کوتاهی کرد و منتظر عکس العمل آنها شد . هرمیون گفت :

--    هری موضوعی هست که باید بهت بگم . ولی بعد از دادگاه می گویم چون الان وقت کم می آوریم . خواب عجیبی بوده . به نظرتون اون زن  ... اسمش چی بود ... آهان ... کارولین کی بوده ؟

هر سه چند لحظه به فکر فرو رفتند . هری سکوت را شکست و گفت :

حالا یک چیز مهمتر من می خواهم دوباره ارتش دامبلدور را فعال کنم . ولی نه مثل سابق که فقط برای آموزش باشد . بلکه چیزی شبیه محفل ققنوس ...

دهان رون و هرمیون از تعجب باز ماند . هری هم بهشون فرصت نداد و گفت :

من این کار را انجام می دهم . دیشب هم نخوابیدم و تا صبح داشتم برنامه ریزی می کردم . حالا هم به جای فکر کردن پاشید بریم که ساعت پنج دقیقه مانده به هشت .

هری بعد از گفتن این حرف بلند شد و حرکت کرد . همه حضار در حال ورودی خانه ایستاده و مشغول صحبت بودند . با آمدن هری سکوتی غیر عادی همه جا را فرا گرفت . همه به هری نگاه می کردند . هری به نزدیکی کریچر رفت و گفت :

کریچر مواظب باش . ممکنه دشمن از این غفلت چند ساعته ما سو استفاده بکنه . دقت کن .

بعد هری به حضار نگاهی کرد و گفت :

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 0:21 AM  توسط سیاوش درخشان  | 

فردا
با درود .

دوستان ادامه داستان را فردا ساعت ۹:۰۰ می گذارم . چون حضوری رفع اشکال آزمون داشتیم . شرمنده .

از نظرات هم متشکرم .

سینا جان می شه بگی فامیلت چی هست ؟

گلرنگ جان تو را خدا اذیت نکن .

مونا جان والا من میلی از شما دریافت نکردم .

کمیا خانم می خوام برات اسم نویسنده درست کنم . یک میل برام بنویس که حتما چکش می کنی . فقط زودتر . چون من دیگه خیلی سرم شلوغ شده . داستان را می گذارم روی سایتم شما از آنجا وبلاگ را آپ کن . منتظر نامه ات هست .

قربان همگی

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 0:17 AM  توسط سیاوش درخشان  |